صبح یکم دیر صبحونه ش آماده شد داد زد سرم منم گفتم میرم پنیر بیارم تا اومدم نگو چند بار صدام زده پیش باباش بعد گفت پدرسگ مگ با تو نیستم گفتم نشنیدم باز بهم گفت خودت خری یا بابات
منم گفتم گم شو اونم بلند شد چند تا منو زد مامانش اومد نزاشت باز منو زد و بشقاب پرت کرد بهم شکست دستمو کشید ناخنم شکست
گفتم میرم ب بابام زنگ میزنم میگم بیاد دنبالم گفت هر گوهی میخایی بخور
الان نمیدونم زنگ بزنم یا نه!!!!
پیش خانوادش خورد شدم
کلییییی منو و بابامو فحش داد و رفت بیرون
من موندم و گندکاریاش ک تمیز کردم
مامانشم دم ب دقیقه فحش میده و نفرین میکنه
مادرشوهر صدام میزنه بیا بیرون
گفتم سردرد دارم میگ توام دنبال بهونه بودی ک تو اتاقت زندانی شی
میخام ب بابام بگم بیاد دنبالم ولی میترسم شر شه و بابامو بزنن
چون دیوونه س شوهرم
تو روستاییم نمیتونم برم خودم ابروم میره
برم بچه ها رو میزارم میرم چون نمیده ببرم
دیشب مشروب خورده بود امروز اینجوری کرد
خونه نمیسازه منو انداخته خونه مامانش بعد اینجوریم میکنه
خدایا کاش بجای اینکه آبجیم سرطان میگرفت میمرد من میگرفتم و میمردم بجاش