دیروز رفته بودیم خرید. سر جای پارک کلافه شده بود، برای یه راننده دیگه هم که براش بوق اعتراض زد یه بوق خیلی ممتد زد.عصبانی شده بود. منم مثل همیشه از این که اینقدر به رفتار آدما واکنش نشون میده عصبانی شدم و باهاش بحث کردم .آخه همه اش نگرانم که بلاخره سر این مسائل تو خیابون با کسی دعواش بشه و اتفاق بدی بیافته... همینطور که داشتم با اندکی تندی حرف میزدم که چرا اینقدر اهمیت میدی به یه بوق یا رفتار مردم؛ یهو بی نهایت عصبانی شد و از کوره در رفت. سرم داد بلندی زد و به پدر مرحومم توهین کرد. میدونم خیلی عصبانی شد و میدونم مقصر بودم، بار اولش بود که به پدرم توهین کرد. همیشه وقتی دعوامون میشد طوری رفتار میکردم که زمینه ی آشتی فراهم بشه. نمیذاشتم طول بکشه..... ولی اینبار نمیتونم.
برگشتیم خونه. من با دخترم اومدم بالا و اون رفت سر کار، وقتی اومد باهاش حرف نزدم تا الان هنوز باهاش حرف نزدم. از وقتی ازدواج کردیم اولین باره که اینقدر طولانی باهاش حرف نمیزنم. آشپزخونه داره. من برخلاف دعواهای گذشته غذا درست نکردم. خودش هر وعده برام آورده نخوردم. جز ناهار امروز که خودش آورده بود و براش گذاشتم تو سینی و گذاشتم جلوش کلا هیچ کاری براش نکردم. دیروز هم خونه به هم ریخته بود تا شب جمع نکردم.....امروز بهش پیام دادم چرا به بابای من توهین کردی؟... گفتم شاید متوجه دلیل اصلی ناراحتی من نیست، بفهمه که صرفا برای دعوا ناراحت نیستم.
چی کار کنم؟؟؟ دلم آروم نمیشه برای آشتی اونم خیلی غرور داره نمیاد جلو. ولی من توقع عذرخواهی حداقل را دارم. وقتی که رفت غذایی را که برام آورده بود دیدم کلی خوشگل و سفارشی برام آورده بود. میدونم ناراحت و پشیمونه اما میخوام تا عذرخواهی نکرده باهاش حرف نزنم