دیروز با بابام و دخترمو و آبجیام بیرون رفتیم، ماشینمون خراب شد منم یه کم به ماشین واردم با بابام مشغول تعمیر بودیم یه پسره اومد نگه داشت اومد کمک بابام رفت استرات بزنه حواسش نبود اینم زر زر کرد دختری به جسوری شما ندیدم چند سالته و میشه آشنا شیم منم حالم بد شد سریع رفتم تو ماشین نشستم کارمون تموم شد از شیشه سرشو کرد تو کنار بابام گفت عمو این شماره منه هرجا ماشینت خراب شد بهم زنگ بزن بعد شمارشو با صدای بلند داشت میگفت منم از حرص به دخترم گفتم مامان آروم بشین وگرنه به بابات زنگ میزنم
در آیینه زنی میبینم زیبا، مغرور و قدرتمند.آن قدر سرسخت که جبر روزگار تارهای سفید لابه لای گیسوانش است، من عاشق این زن هستم💍
من به شخصه محل کار نمیتونم حلقه بپوشم خب نمیفهمن خیلیا
میگی متاهل هستم و تمام
و خواستگاری نبوده.اشنایی بوده
چرا جملات سطحیتان را با «ما مردها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است...