همچی خوب بود خوش گذشت
من خودمم ادم ارومیم کاری به کسی ندارم به موقش کمک میکنم به موقشم میدونم نیاز نیست کاری نمیکنم
ولی خانما یچیزی شد نمیدونم به شوهرم بگم یا نه
داشتیم تعریف عقد منو میکردیم که چی شد
جاریمم در سکوت کامل
یهو عین بمب ترکید باهامون دعوا کرد
منم هیچییی نگفتم گفتم دخالت نکنم
گفت اره فلان کردیت بهمان کردین
حالا برا اون طلای سنگین گرفتن
جشن تو تالار
همشم با داماد بود بهترین عروسی تو گرونترین تالارشهرمون
برا من یه طلای سبک جشن عقدم برام نگرفتن اصلا
هنوزم عروسی نگرفتیم چیزیم نگفتم اگرم اعتراضی بود فقط به شوهرم اونم یکبار درحد گله
گفت شما به من بی احترامی کردین شما فلان کردین
حالا اونقدری جاریمو احترام میکنن منو نه
اون از منم بزرگتره
اصلا عجیب گفت شما هیچی نداشتین من قبولتون کردم
ولی الان برادرشوهرم وضع خیلی خوبی داره
الکی میگفت همون موقعم که برادرشوهرم گرفتش ماشین شاسی بلندشو داشت خونشم داشت
گفت من خاستگار پزشک داشتم حیف من
خداشاهده الکی
خواهرشوهرم گفت چرا چیزی شده اگه شوهرت اذیتت میکنه بهش اخطار میدم
باز گفت گفت اینشم به من شوهرمربطی نداره
یجاهاییشم به منتکه مینداخت😐😂
من دهنمم باز نشد
از ظهر تا عصر که برگشتم باهمههه خوب برخورد کرد
جز مناهمیت بهم نداد نگامم نمیکرد😐
خوراکی از ماشینشون دراود اورود به همه اون ۲۰نفر ادم تارف زد
بازم به مننگاه نکرد بعد که خانوادشم اومدنبرا ناهار
خواهرشم نگام نکرد سلامم نکرد بهم روشو کرد اونور
نمیدونم دلیل رفتارشون چیه😕
بخدا من حتی هزینه اون عقد سادمم خودمون دادیم
ولی برا اون تالار گرفتن با کلی مهمون
مادرشم همش تکه میندازه همش میگه چی خوندی
چقد سابقه کار داری
نمیدونمبه شوهرم اینارو بگم
بعد ک کلی حرف بار هممون کرد خودشیرینی مادرشوهرمو میکرد
گیج شدم بخدا😕😐🤦♀️ من کاری به کارش ندارم
حتی میخواستمفردا برم براش هدیه عید بخرم
با اینکه اون بزرگتر بود تو رسم ما اون باید میخرید
الانم یه عده میاین میگین مقصر تویی یا چیزی گفتی بخدا هیچینگفتم👩🏿🦯