بچه ها من توی سن ۱۴سالگی ب اجبار خانواده ب علت وضعیت بد مالی ازدواج کردم نه عشقی نه چیزی بعد توی ۱۶_۱۷سالگی ک یبار رفتم با مادرم آزمایشگاه اونجا یه پسره بود ک تو یه نگاه دلم لرزید یه نگاه فیس تو فیس بعد ظهر ک رفتم خونه دیدم گوشیم زنگ خورد دیدم میگه از آزمایشگاهم و یه کد رو برگه ک دادم بخون گفتم خدایا شماره مو از کجا آورده تا فهمیدم مادرم داده بعد شبش دیدم یه خط ناشناس تو وات پیام داد البته نه گفتگومتن بود قرانی و اینا ب شوهرم گفتم ک نمیدونم کیه و گذشت نمیدونستم کیه حتی نپرسیدم شما،بعد ۲هفته ک جواب آزمایشمو شوهرم گرفته بود باز توی لاین پیام اومد ک جواب آزمایشون آماده س شوهرم پیشم بود و دید فهمیدیم اون شماره هم این بود و قصد مزاحمت داره شوهرم خواست پیگیری کنه گفتم ولش کن من ک جواب نمیدم خطمو خاموش کردم بعد ۶ماه روشن کردم منم توی اون مدت همش اون لحظه ک دیدمش و دل بستم بهش فکر میکردم حتی خوابشو میدیدم حالا همون شب ک خطمو روشن کردم توی تل پیام داد و من احمق بهش ابراز علاقه کردم اون چون دفترچمو دیده بود میدونس متاهلم منم اولین بارم بود همچین حسی داشتم دوران بلوغ و اوج احساسات باهاش یه مدت در حد پیامک رابطه داشتم و الان ۲۱سالمه و خیلی پشیمونم از کارم عذاب وجدان دارم همش میخوام خدا ببخشتم ولی نمیتونم ب شوهرم بگم و حلالیت بگیرم سرگردونم حال بدی دارم ولی این مشکل ۵۰درصد مقصرش خود شوهرمه ک بهم محبت نمیکنه و کمبود محبت و توجه دارم
خب دیگه حالا گذشته و تموم شده، خودت رو ببخش و با خودت آشتی کن. تازه خوبیش اینه در آینده هم هروقت دلت خواست این مدلی بلرزه یاد این روزای سخت میافتی و دلت کلا بساطش رو جمع می کنه.
ترگلم، خواهرزادۀ مامان بزرگ نقاش. بعضی وقتا مهمون شما. ** نی نی سایت به من آموخت، هر کسی رو نباید راهنمایی کرد. بعضی ها دلشون می خواد تو ناآگاهی های خودشون خوش یا ناخوش باشن.**
آره معلومه ک دوسشون دارم فقط شوهرم بخاطره خانواده ش خیلی اذیتم میکنه
خوب خوبه دوست داری شوهرتو
همین کافیه زندگی تو با فکر و گذشته خراب نکن
من کسی رو میشناسن که شوهر داره ولی دلش جای دیگه ست شکر کن که دلت گیر نیست یه احساس حتی رابطه گذرا ارزش نداره باور کن به خودت وقت بده سنت بده بالا کم کم جور دیگه میبینی مسائل رو