شده بترسید آرزو کنید؟ آدم وقتی آرزویی داره واسش تلاش میکنه... از خدا میخواد. بهش فکر میکنه و...
اما شده بترسید از اینکه چیزی رو بخوایید؟
شده یه قدمی آرزوهاتون یهو کاخ آرزوهاتون فرو بریزه؟
اون موقع ها خیلی سخته... جز خدا کسی نیست. حتی روزای اول خدا هم نیست.
بعدش کم کم به خودت میای. اما چه خودی... یه نفر درونت انگار یه غریبه ای که دیگه آرزویی نداره...حالا نمیدونم آرزو نداره واقعا؟ یا میترسه از آرزو کردن؟ یه میترسه از، از دست دادن؟
چیزی براش جالب نیست. میشی یه آدم که انگار کوله بارشو بسته.