۳۲ سالمه و سالهاست تنها زندگی میکنم خونه و ماشین خودم رو دارم البته خونه ام به نام پدرمه ولی کلا هیچ مشکلی نداره تا ابد هم بخوام تنها زندگی کنم
از ازدواج خیلی می ترسم
واقعا این همه چالش رو حوصله اش رو ندارم
این راحتی و آرامش و استقلالی که دارم رو میگم واسه چی از دست بدم
هر وقت بخوام میرم میام،دلم بخواد آشپزی میکنم نخواد نمیکنم بخوام تمیزکاری می کنم نخوام نمیکنم
استرس خانواده شوهر و این داستانا ندارم
مشکلات متاهلی ندارم
بچه داشتن کلی مسئولیت و مشکل و داستان داره که از اون جانب هم راحتم
واقعا خواستگار جدی که میاد نمی دونمچرا استرس میگیرم
اصلا یه هول و ولایی میوفته بهم
شما جای من بودید ازدواج می کردید؟