۱۲ سال پیش زمانی که دانشجو ارشد بودم عاشق یکی از همکلاسی ها بودم راستش عاشقش نبودم چون کار مند بود فکر میکردم چ چیزیه سرزنشم نکنید خودم میدونم تخمی بوده هیچ اتفاقی هم نیافتاد خدارو شکر شماره اش هم نداشتم اقا فهمید برام مهم نبود تمام شد دانشگاه از هیچ کس خبر داز نبود پسر زن گرفت . اون موقع من بیکار بی پول کلا اوضاع خوبی نداشتم . تا اینکه خودمم کارمندشدم وضعم بهتر شد
قبل عید با یه اقای خوش قیافه و خوش قد وبالایی رفتیم ماموریت دروغ نگم از اقا خبلی خوشم اومد ولی فهمیدم هم زن داره هم بچه دیگه نا امید شدم و بی خیال حتی شیطان هم وسوسه هم مبکرد که خودنمایی چیزی ولی خوشبختانه هیچ انفاقی نیافتاد نهایت ارتباط ما دیدن استوری واتساپ که من اصلا استوری احساساتی نمیزارم و همچنین اینکه تو این عید عمدا کلا استوری نذاشتم یا ممکنه خیلی وقتها اقا رو هاید کنم
بعد به خودم گفتم دل من غلط کرد گوه خورد یاد ۱۲ سال پیش بیافت که هیچ نداشتی هیچ پسری محلت نداد دوما اینکه بیخود کردی برای یک متاهلی که دوتا بچه داره دلت بلرزه فقط صرف اینکه همسن هستید سوما اینکه اون زن چ گناهی کرده تو خیلی بی جا کردی. یه ادم ساده رو گول بزنی تو کی هستی مگه صرفا درد دل بود همین