بچها من یعنی واقعا حق ندارم ناراحت بسم
من خونواده جفتمون شهرستانن اومدیم شهرستان بد به شوهرم باشه میخواد هر شب خوابیدنی خونه اونا بخپابیم حالا من اصرار میکنم کاهی خونه مامان منم نیخپابیم
خلاصه امشب خونه مامانم بودیم تا مهمونی تموم بشه اینا ساعت سد الان بش گفتم عزیزم الان که زشته بریم خونتون امشب میخوابیم فردا میریم گت نههه نهههه کلید دارم بابد بریم نزاشت بخوابم الا بلا منو چهار صب بلند کرد اورد خونه خودشون
منم کلی باهاش دعوا کردم
ولی خیلی ناراحتم خیلی