اول اینکه اون دوستت دوست نیس ارتباطتو باهاش کم کن چون اگه شوهرت کاری نکنه شک خونتو میخوره
دوم اینکه وقتی میری کمد شوهرتو میریزی بیرون و شک میکنی یعنی من ازت بازهم همچین انتظاری دارم
سوم خب شوهرتون مشکل داره و خیلی جدی رو در رو باهاش یکبار برای همیشه اتمام حجت کنین
ولی من یه چیزی رو از یه مرد قبل ازدواجم شنیدم با یکی دوست بودم که بنا ب دلایلی باهم ازدواج نکردیم و من بابکی دیگه ازدواج کردم موقع ازدواج بهم گفت تو این دوره زمونه گرگ نباشی میخورنت قرار نیس ما گرگ باشیم چون میخوایم زندگی کنیم ولی قرار هم نیست که گوسفند باشیم تا طرف توی رابطه سوارمون باشه وقتی طرف رو خیلی از دوست داشتنت مطمئنی نگه داری میگه هر اشتباهی کنم بخشیده میشم ولی من میگم ادعای دوست داشتن داشته باش ولی وقتی خطایی کرد محکم باش غرور داشته باش مثل بدبختا جلوش زجه و ناله نکن وقتی خطا کرد اول یکی خودتو نگاه کن ببین اگه کم نزاشتی و مشکل از اون بود جدی باهاش اتمام حجت کن حرف بزن وقتی قهر بودی تو پیام نده یا خودتو بهش یادآوری نکن خودتو دست بالا بگیر ولی شورش نکن من گفتم چرا میگی و فلان
رفتم تو زندگی عاشق شوهرمم خیلی هم ابراز میکنم دوبار قهر شدید کردیم بار اول خودم هی منت و فلان و اون لوس شد ولی اینبار مامانش ی چی گفت ک من رفتم خونه بابام ولی گفتم بزار حرف اون طرفو عملی کنم رفتم ب بابام گفتم ی چیزایی رو تا جایی ک البته شخصیت شوهرم خرد نشه بعد دیگه پیام ندادم بابام رفت باخانوادشو شوهرم حرف زد ....شوهرم گفت برو ب بابات بگو ما با هم نمیسازیم یا بگو شوهرم سیگار میکشه و آبرومو ببر و بعدجدا شو بهش فقط یک کلمه جواب دادم با این کارات منو داری از خودت دور میکنی وقتی سه شب بدون تو خوابیدم بقیشم میتونم اگر تصمیم به جدایی داری ب سلامت برو درخواست بده انتظار داشت نازشو بکشم ولی نکردم بعد پنج دقیقه گفت بیا خونه ۱۲شب گفتم زنگ بزن از بابام عذرخواهی کن و بخواه تا بیام ....ولی وقتی برگشتم دیگه ب روی هم نیاوردیم ....پس شما هم کارت اشتباه بوده که با اینکه میدونستیم شوهرت مشکل داره زمینه لغزشش رو فراهم کردی ولی حالا که فهمیدی خیلی قاطع و جدی باهاش برخورد کن نذار از عصبانیتت سو استفاده کنه