وااای واااای خواهر. شوهرم هیچییییی رو دور نمیندازه مگر اینکه کاااامل بپوسه. خراب شه. هر چی میبینه میگه نگه دارم شاید ب کار اومد.
کلییییی کتاب دارهههههه کلیئ لباسای کهنه قدیمی. کفش روی کفش روی کفش مونده. انبارمون پره. کتابخونمون پره. کمدمون پره. دلم میخواد همه روووو بریزم دور یه نفس راحت بکشم. خودم لباسای کهنمو زود زود مبندازم دور که جا باز شه برای خرت و پرتای آقا.
پارسال ۲ جفت کفش خرید اما اون یکی رو هنوز نپوشیده. بهش میگم عیده بپوش میگه نه بارونه نه فلانه. تازه به منم میگه زود لباس تازه هاتو همه جا نپوش تکراری شه.
بهش میگم آخر من از دست تو سکته میکنم از دست تو سرطان میگیرم .
بهش میگم کیف میخوام بگیرم اصلا با پول خودم، میگه اااا من بدم میاد توی مغازه کارت تورو بگیرم اصلا ولش کن کیف برای چیته؟ اییینهمه کیف داری.
اومدم سبزه ی نارنج بخرم، میگه ااا برای چی میخوای پول بدی؟ سبزه ی گندم داری دیگه. ینی نه خودش میخره نه میذاره من با پولام بخرم. خودشم وقتی اوضاع مالیش بهم ریخته س خسیس میشه. وقتی که پولشو داره نسبتا خوب میشه اما بازم به روی خودش نمیاره که پولاش زیاده. بازم سعی داره مقتصد باشه..