امروز قراربود دوتا خواهرام که یه شهردیگن بیان خونمون،بعدمنم گفتم شمابیاید منم باهاتون برمیگردم،بعدیه ساعت خواهرکوچیکم زنگ زده اگه بیایداینجا چندروز میمونید؟بچت از پوشک گرفتی جیش نمیکنه بخودش؟منم گفتم نترس جیش نمیکنه نگران نباش،بعدمیگه شایداصلا ماموندیم اونجا،منم گفتم حالا بیایدتا اومدن من حرص نخور، شوهربیچارمم تو این گرونی رفت یه عالمه خریدکرد،امروز صبح زنگ زدم میگم چی شد میایدشام بزارم؟میگه ما هممون مریض شدیم بیایم شمام مریض میشید،دیروزخوب بودن یدفه همه مریض شدن