بچها شوهرم بنا ب دلایلی پیشم نی ماشینم خراب شده بود داداشم گف ببین من ک حوصله ندالم خودت ببر نزدیک نیم ساعت جلو ی مرتیکه مفنگی معتاد وایساده بودم تنهایی ک فشار ب داداشم نیاد داداشم عقده اما همین امشب مادرم میگف کارای مادرزنشو میکنع حتی کارای خونه برادرزنشو میکنه اینقد زن ذلیل من دیدم داداشمو گفت تو جقد زن ذلیلی همه کارا باتوهس روشو گرد اونور رف ولی یسوال ما دوتا خواهریم با ی برادرینی من اینقد ارزش نداشتم ک نیم ساعت ماشینمو ببری من نخام برم قاطی مردا وایسم خیلی دلم تنگه