همیشه تنبلیش میومد اصن کاری برای ما کنه خانه دار هم بود
مریضم میشدم عین خیالش نبود
یدونه قرص نمیداد دستم ، سوپ و ابمیوه پیشکش
از ۷ سالگی میرفتم مدرسه بی صبحونه
چون تنبله و دلش نمیخواست بیدار بشه
لباسامو خودم اتو میکردم
تنها هم میرفتم
اگه مثلا اردوی مشهدی جایی داشتیم حتی به استقبال نمیومد
هروقتم من چیزیم میشد میگفت وای جواب فلانی رو چی بدم ؟
بابام رو!!
اصلا انگار نه انگار بچه اونم هستم
بچه بودم فکر میکردم سرراهیم چون شکل مامانم هم نبودم اون خوشگله و من شکل عمم 😂😂
الان که بزرگشدم قیافم کپی مامانم شده