تازه ماشین گرفته بودیم و خالم تازه گواهینامه...
خالم ماشین مارو اومد جا به جا کنه زد به دیوار..
یه طرف ماشین رفت داخل...
چقد ترسیده بود و گریه کرد..
بابام عادی میخندید میگفت چته درس میشه...
خالم طلاشو فروخت تا بدیم صاف کاری بابام پولشو گرفت و بعد پسش داد ...
بیخیال بابا ...قطعا خواهرشم ناراحت شده...