رفته بودم آجیل بخرم تو بازار نمیشد راه رفت از شلوغی یه از مغازه ها قیمتاش مناسب تر بود گفتم ببینم چطوره اونم هی میگفت بفرمایید میل کنید بعد ببرید پسته هاش به ظاهر خوب بودن یکی خوردم تازه بود یکم گرفتم اومدم خونه از هر سه تاش دوتاش کهنه است به حدی که نمیشه خورد انقدر ناراحت شدم حالا شوهرم دلداری میداد عیب ندارد فردا از یه جای دیگه خوبشو میگیرم اینا رو از تو احیا جدا میکنیم ولی من دلم آروم نمیشه💔حلاله اون پولی که با دورویی و تقلب بدست میارن؟
شوهرم هی میخنده میگه حالا مگه چی شده این همه ناراحتی ولی برای من خیلی سنگین تموم شد حس خیلی بدی دارم امیدوارم دفعه بعد درس بگیرم سمت چیزای ارزونتر نرم هر چقدرم تعریفشو کنن