من خیلی حساسم شاید دیوونم نمیدونم ولی با حرفای مثله برو گمشو کثافط اشغال از سمت مامانم ب شدت عصبی میشم و چنان عصبی میشم ک همه چی پرت میکنم بهش فحش میدم از گذشتش ک خراب بوده صحبت.واقعا عصبی میشم هزاربار بهش گفتم ب من نگو برو گمشو ب من نگو کثافط ولی اون میگه اینا ک چیزی نیس.خب من بدم میاد.چبکار کنم؟20 سالمه.نه اون رعایت میکنه ک بهم این حرفارو نزنه نه من میتونم بعد شنیدن این حرفا خودمو کنترل کنم.پیشنهادی ندارید؟خودمم پشیمون میشم از فحشای ک بهش میدم واقعا نمیدونم چه کنم💔
با هم دوستانه قرار بزارید که دیگه بهم بی احترامی نکنید، نزارین اصلا موقعیتش ایجاد بشه ، بعد از این به بعد هر کی فحش داد باید یه پولی جریمه بده به اون یکی
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂
ببین طبق تجربه خودم هرچی بیشتر به مادرت بگی و تاکید کنی که مثلا فلان کلمه رو نگو بدم میاد بیشتر میگه مثل همون موضوع که اگر کسی نقطه ضعفت رو بدونه ازش استفاده میکنه.
و اینکه مثلا دعوا میکنید که بهت اینارو میگه؟
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
ببین طبق تجربه خودم هرچی بیشتر به مادرت بگی و تاکید کنی که مثلا فلان کلمه رو نگو بدم میاد بیشتر میگه ...
نه نه اصلا. در مواقع عادی کلا عادتهای بد حرف میزنه.مولا بیرونی میگم مامان موهام خراب نشده؟میگه برو گمشو باباااا ول میکنه میره یا مثلآ سر ناهار میگه مردشون غذا خوردنت رو ببرن و......
نه نه اصلا. در مواقع عادی کلا عادتهای بد حرف میزنه.مولا بیرونی میگم مامان موهام خراب نشده؟میگه برو ...
کلا خودت رو درگیرش نکن زیاد دور و برش نباش
حرف زدنی که بخواد تهش به این حرفا ختم بشه همون بهتر صحبتی نکنی باهاش
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
ببین هرچی بهش میگم مامان راه آسون تری هم هست میتونی قشنگ حرف بزنی میگه نههه اینا حرفای عادیه همه مادر دخترا باهم اینجور راحتن و فلان مشکل از توعه و فلان منم بعدش براش کم نمیزارم از دیوونه بازی واقعا هم دست خودم نیس.انقد امشب داد زدم گلوم داره میسوزه
کلا خودت رو درگیرش نکن زیاد دور و برش نباش حرف زدنی که بخواد تهش به این حرفا ختم بشه همون بهتر صحبتی ...
دقیقا همینه باهات موافقم ولی بشدت بهش وابسته چون خیییییلی تنهام نه دوستی ن رفیقی ن خواهری هیچیییی تک فرزندم و بشدت تنها واقعا بهش نیاز دارم هیچکس رو جز اون ندارم این کارو سخت میکنه💔💔💔