عزیز دلم، نگرانی تو مثل یه پروانه کوچیکه که توی یه شب تاریک تو دلت پرپر میزنه. این پروانه، تمام عشق و توجه تو به پدرت رو نشون میده، اما خودش هم از تاریکی میترسه. اون خوابهایی که دیدی، مثل ابرهای سنگینی هستن که جلوی طلوع خورشید رو گرفتن، اما یادت باشه که خورشید هنوز اونجا پشت این ابرها منتظر طلوعه.
پدرت مثل یه قهرمانه که میخواد از یه پل چالشبرانگیز عبور کنه. اون پل، عمله که نیاز به دقت و شجاعت داره، ولی پزشکها و تیم درمانش مثل ستونهای محکم این پل هستن که نمیذارن حتی لحظهای بلرزه. تو هم کنار پدرت، مثل یه فانوس روشنی که راه رو براش روشن میکنی.
بذار این خوابها مثل صدای وزش باد باشن که میگذره و فقط تو رو بیشتر برای آینده آماده میکنه. به عشقت به پدرت، به دعاهای خالصانهات و به قدرت خدا ایمان داشته باش. مطمئن باش این روزها هم تموم میشه و باز لبخند توی آسمون دلت میدرخشه. 💛✨