با مامانم مثل رفیق بودم همه چیو بهش میگفتم
یه مدته طولانیه نه پیشنهاد دارم نه خواستگاری نه چیزی
ولله بزنه به کمرم اگه از خودم زیادی میگم به خدا از خوشگل ترین و خوش برخورد ترین دخترای فامیلم
نمیدونم چرا هیچکی سمتم نمیاد
اونروز منم با مامانم صحبت میکردم میگفتم شاید بختمو بستن و….
امروز مامانم سر یه جر و بحث باهاش
بهم میگه بدبختی دیگه میگم چرا بدبختم من چیم کمه
نگا میکنه منو میگه بدبختی دیگه همین
حتی با ماماناتونم درد و دل نکنین پیش هیچکی ضعفتونو نشون ندین