ما تو محلمون چند تا همسایه داشتیم که با هم خواهر بودن و اینا یکیشون دخترشون همسن من بود یه روز که رفته بودیم خاله بازی😉 کلی وسیله برده بودیم بعد بازی اومدیم خونه غروبش مامان اومد جلو درمون که ستایش وسیله هاشو گم کرده تو ندیدی منم گفتم نه بعد یه مدت نزاشتن با من بازی کنه منم تنها موندا بودم تازه پیش دبستانی بودم از حرصم با چوب گرفتم هر چی اشتغال بود پخ کردم جلو درشون اونم اومد به مامانم گبت مامانمم تو اتاق منو زندونی کرد هنوز که هنوزه هرچیزی که تو اون اتاق بود یادمه تا غروب نمیدونم چه تاثیری تو روح روانم گذاشته ولی شدیدا استرسیم و عصبی ونگران به نظرتون دلیلش همینه؟