سلام خانما.
نمیدونم از کجا بگم این همه احساس چیکار کنم.بعد از زایمانم از این رو به اون رو شدم.
نگید افسردگیه بعد زایمانه.چون نیست.
بیشتر اوقات خوبم.اما...
نمیدونم شماها هم مثل من هستین یا نه.نمیدونم شایدم خاصیت بچه اینه که تو خوابم دلمو میلرزونه.
وقتی نگاش میکنم میخوام قلبم دربیارم اونو بذارم تو سینم.اروم بگیرم.
همش استرس دارم.فقط میخوام کنارش باشم بغلش کنم.همش فکرای ناجور تو سرمه.از خدا میخوام برام نگهش داره اما بااااز دلم ناارومه.
خیلی میترسم خدایی نکرده زبونم لال بلایی سرم بیاد یا سر بچم.
اعصابم ضعیف شده.بخدا چند شب پیش دخترم زود خوابید منم کمبود خواب شدید داشتم اما هر کاری کردم خوابم نبرد تا ساعت 1ونیم سرجام همش این پهلو اون پهلو بودم.میترسیدم زلزله بشه ساعت یک ساک حاضر کردم گذاشتم دم در بتونیم فرار کنیم.منطقه ما زلزله خیز نیست تازه.