امروز رفته بودم با یه ادم جدید دیت که مثلا اکسمو فراموش کنم ولی این حتی واسم یه شاخه گل هم نیاورده بود ولی اون از اولین دیتمون و هربار که میدمش واسم همیشه گل میاورد میدونست باید چی سفارش بده واسمو چی دوست دارم صندلیو میداد عقب واسم که بشینم درونگه میداشت واسم وقتی میخواستم سوار ماشینش بشم درو باز میکرد واسم ولی این مثل گاو فقط داشت نگاهم میکرد حتی ازم تعریفم نکرد خیلی اگه اون بود حتما میگفت که این لباسه بهم میاد به جزئیاتم دقت میکرد حواسش بود که حتی بندای کفشمو عوض کردم خط چشم جدید یاد گرفتم بکشم حتی اون میدونست که تو ماشین باید چی پلی کنه مثل این نمیگفت که چون نمیدونم چی گوش میدی پس هیچی نمیذارم همیشه تو ماشینش تخم مرغ شانسی داشت هربار میرسوندم یکیشو میداد بهم میدونست خوره ادامس بادکنکی دارم همیشه یه بسته باهاش بود وقتی میرسوندم وایمیساد برم تو بعد میرفت حتی وقتی هم میرفتم همون لحظه دوباره زنگ میزد که یه وقت از تو لابی تا طبقه سوم سالم رسیده باشم نه مثل این که بعد دو سه ساعت پیام داد حتی به جوک بیمزه هامم میخندید حتی بعدا واسه بقیه هم تعریفش میکرد مثل این پوکر نگام نمیکرد وقتی دو ثانیه باهاش حرف نمیزدم میپرسید که دارم به چی فکر میکنم که هیچی نمیگم با این جدیده کل راه برگشتو تو سکوت بودیم هیچکی مثل اون نیست دلم واسش خیلی تنگ شده دیگه کسی نیست که بشینم واسش ویس های دو ساعته بگیرم که حتی فیلم هایی که دیدمو واسش تعریف کنم تنها کاری که میکنم اینه میرم مامانمو بغل میکنم گریه میکنم انگار دیگه هیچکیو ندارم خیلی تنها شدم
میدونم خیلی حرف زدم ولی تنها جایی بود که میتونستم حرفامو بزنم چون شاید حتی یه سریاشو به دوستامم میگفتم بهم میخندیدن حداقل شما نمیشناسین منو