اینو بزار تو تایپکت گلم ببخشیدا ب خدا لازمه ولی نمیتونم تایپکبزنم کلی دعات میکنم
سلام من چند ماهیه عقدم ۱۰ ماهی
امروز دومین سالگرد مادربزرگ نامزدم بود
بعد مادرشوهرم اومده بود خونمون ب مامانم گفت فقط فردا میریم سر مزار دومین سالگرد مامانمه .مامانم هم تسلیت گفت گفت بتونم میام پای مامانم دردمیکنه نتونست بره
اصلاا مادرشوهرم بهم نگفتن بعد نامزدم تو ماشین بهم گفت عزیزم فردا میریم سرمزار میای؟ گفتم آره عزیزم حتما گفت باشه پس میام دنبالت گفتم باشه
فرداش ک امروزه: صبح پاشدم دیدم کمی سر درد دارم ب نامزدم هم گفتم ی کوچولو سرم دردمیکنه گفت استراحت کن گفتم باشه بعد دو سه ساعت گفت عزیزم ساعت ۳ میام دنبالت گفتم باشه گفت نمیخواد بیای عزیزم چرا عزیزم؟ فقط سرمزار یا مسجد اینا هم هست گفت ن فقط سرمزار چون سرت دردمیکنه نمیخواد بیای گفتم باشه
حالا بعد کمی اس دادم عزیزم کجایی گفت سرمزار گفتم با کی رفتنین گفت ابجیم اینا و دامادامون گفتم بد نشد ک من نیومدم گفت چی بگم عب نداره
گفتم فداتشم خودت گفتی نمیخواد بیای جایی ک باید حتما باشم بگو بریم عزیزم
خدانکنه عزیزم گفتم سر درد داری بخاطره اون.باشه
فامیلاتونم اونجان گفت همههه
گقتم خب چرا ب من نگفتن؟؟
بیخیال عزیزم
مامانت اصلا بهم نگفت فقط ب مامانم گفت.
و بهت گفتم بیام گفتی نمیخواد بیای گفتم حتما زیاد مهم نیس نمیدونستم همه دور همین
آره اشگالی نداره عزیزم
منم گفتم از این ب بعد بدون من حق نداری جایی بری
بعد زنگ زدم بهش گفتم تو نمیدونی جاهایی ک مهمه منو ببری گفت خودت باید متوجه بشی تو باید ب احتراممن میومدی و..درکل بحث شد گوشی رو قطع کردم .
رفتم ب مامانم گفتم باید میرفتیم گفت آخه سالگردش نبود ک دومین سالگردشه دوساله فوت شده زیاد مهم نبوده و اینبار خودمونی میرن
پشیمون شدم بحث کردم باهاش الان چجوری جمعش کنم؟
و اینمبگین امشب میرم خونه خواهرشوهرم دعوت کرده اونجا مادرشوهرم رو دیدم چی بگم؟؟