برای کسایی که نمیدونن زار یعنی ج-ن توی بدنش بوده البته بگم الان از بدنش پاکسازی شده .
بعد از یکسال قضیه رو بهم گفته منم الان خیلی تو شک ام
نمیدونم باید چه واکنشی نشون بدم اصلاا حالم خوب نیست
بنظرتون حق دارم یا دارم زیادی بزرگش میکنم؟
توی این یک سال هر شب میرفته به مهمونیه مربوط به همین مراسم زار و اینا ولی ازم مخفیش میکرده ( ازش که میپرسیدم میگفت به وقتش بهت میگم کجا میرم تو الان نباید بدونی )
از پریشب که بهم گفت حالم خیلی بده ، تپش قلب شدید دارم
دیشب گریهم گرفته بود میگه داری زیادی بزرگش میکنی!جنبه نداری نباید بهت میگفتم نباید بدونی!
اما من نمیترسم ! اصلا
فقط همش دارم به این فکر میکنم یعنی چی آخه؟
چرا من؟ چرا باید اینجوری بشه؟
واقعا دار دیوونه میشم.
یکم آرومم میکنین لطفا؟