قصة دربهدری اين خانواده، از سال ۷۲، حتی پيش از آن، شروع میشود. از قول صفرعلی میشنويم. او سرگذشت دختری را میگويد که بیمحبت مادر و بیمراقبت پدر، در فقر و نکبت، تولدش را به مرگش نزديک کرده است.
آقای سهاله، عاطفه گاهی اوقات دچار ديوانگی میشد يا کارهای غيرعادی از او سر میزد؟
مرد مدرکی مقابلم میگذارد و با لهجة غليظ مازندرانی جوابم را میدهد، طوری که بهسختی حرفهايش را متوجه میشدم و به همين علت هر سؤال را چند بار تکرار میکنم تا از جوابهايش مطمئن شوم:
حرف ما هم اين است. عاطفه برای اعتراض به حکم اولش در زندان نوشته که جنون دارد. چرا به اين مسئله رسيدگی نشد؟
شما خودتان هم دليلی برای جنون ادواری عاطفه داريد؟
بله، ما استشهاد محلی داريم که مردم آن را امضا کردهاند و در آن نوشته عاطفه عقل سالم نداشت.
نامة تايپشدهای را روبهرويم باز میکند که عاطفه در تاريخ ۳/۳/۱۳۸۳ آن را امضا کرده است.
اين نامه اعتراض عاطفه به حکم نخستين دادگاه مبنی بر اعدام اوست. در بخشی از اين نامه آمده است: «اينجانب در کودکی شاهد اختلافات والدينم در زندگی بودهام. در همان عنفوان کودکی مادرم از پدرم طلاق گرفت و در اثر سانحة تصادف (بعداً در خانة بخت دومش) به ديار ابدی شتافت. برادرم نيز شش ماه بعد از آن در اثر غرق شدن در رودخانه دار فانی را وداع گفت. اينجانب و خواهرم در مشهد توسط يک افغانی بزرگ شديم و در زمان بلوغ به صورت سالم به خانوادهام که سرپرستی آن با پدربزرگ و مادربزرگ است تحويل داده شدم. مدارک پزشکی ]موجود[ است که ثابت میکند عصب و روان ضعيفی دارم و در دقايقی از شبانهروز مختل مشاعر میگردم که هرگونه عمل مثبت يا منفی ممکن است از اينجانب بروز کند.»
نامة عاطفه چنين ادامه میيابد: «همة اهالی محل میدانند که ثبات روانی ندارم. آيا جنونی که بعضاً ادواری است و اينجانب را دربرمیگيرد و در آن لحظات مجنون میشوم نمیتواند مانع تصميمگيری عقلانیام شود؟»
عاطفه در پايان اين اعتراضنامه، ضمن تقاضای بخشش، از محضر قانون خواسته است ادعايش را با شهادت گواهان محلی و تست پزشکی ثابت کند.