2777
2789

عنوان: عشق 


چالش اول: عشق در سایه ی بی توجهی 

سینا پسری است که در یک خوانواده معمولی بزرگ شده و همیشه احساس کرده که خوانواده اش او را نادیده می‌گیرند او در مدرسه با گیتا آشنا می‌شود دختری زیبا و باهوش که به خاطر ثروت خوانواده اش در مرکز توجه قرار دارد سینا به گیتا علاقه مند شد اما از آنجا که خوانواده اش به آن بی توجهی نمی‌کنند او همواره در دلش احساس نا امیدی می‌کند او تصمیم می‌گیرد که به گیتا علاقه مند شود و از او حمایت کند این چالش برای سینا است که چگونه می‌تواند عشقش را به گیتا ابراز کند در حالی که خود را در سایه ی بی توجهی خوانواده اش احساس می‌کند 


چالش دوم: خیانت و اعتماد 

 گیتا دختری است که به تازگی متوجه شده خواهرش به او خیانت کرده و به خاطر این خیانت او به ثروت و موفقیت رسیده است این موضوع برای گیتا بسیار دردناک است و او نمی داند به چه کسی اعتماد کند سینا در این زمان به او نزدیک می‌شود و سعی می‌کند به او کمک کند تا از این بحران عبور کند چالش برای سینا این است که چگونه می‌تواند به گیتا نشان دهد که او یک دوست واقعی است و می‌تواند به او اعتماد کند در حالی که خودش هم با مشکلات خانوادگی اش دست و پنجه نرم می‌کند. 


چالش سوم: جدایی و فاصله 

با گذشت زمان سینا و گیتا کم کم نزدیکتر بهم می‌شوند و عشقشان عمیق تر میشود اما مادر ناتنی سینا  که از این رابطه خوشش نمی آید سعی میکند بین آنها فاصله بیندازد او به سینا میگوید که گیتا فقط به خاطر ثروتش به او نزدیک شده است این موضوع باعث می‌شود سینا دچار تردید شود و از گیتا دوری کند چالش برای سینا این است که چگونه می‌تواند به احساساتش اعتماد کند و از تاثیرات منفی مادرش بر روی رابطه اش با گیتا جلوگیری کند 


چالش چهارم: فاجعه و از دست دادن 

در نهایت مادر ناتنی سینا به شدت به گیتا حسادت میکنه و در یک لحظه ی نا امیدی او را به قتل میرساند او که فکر می‌کرد موفق شده از ترس زیاد دیوونه شد و فقط می‌خندید و ناگهان از بالای پرتگاه درون دریاچه افتاد آره مادر ناتنی سینا بادیگارد استخدام کرده بود تا گیتا را بکشند اما سینا به آنجا آمد و بادیگارد ها را کتک زد و خواست که گیتا را آزاد کند مادر ناتنیش چاقو رو از زمین بر داشت و توی شکم گیتا فرو کرد و از دیوونگی زیاد از پرتگاه پرت شد و مرد پلیس که رسید گیتا دست سینا رو گرفته بود و می‌گفت متاسفم خیلی دوست داشتم بیشتر زمانم رو با تو باشم ولی نمیشه بزرگ ترین آرزوم اینه که بدون پشیمونی زندگی کنی  و از دنیا رفت دکترا هم که ماینش کردن گفتن تموم کرده و سینا دیگر نمی تواند از این در عبور کند تا با گیتا زندگی کند


پایان: 

این داستان نشان می‌دهد که اگه واقعا دو نفر عاشق هم باشند حتی مرگ هم نمی‌تواند آنها را جدا کند چون آنها همیشه در قلب یکدیگر هستن 

من هفتم هستم و اگه کپی کنید یا اگه به نام خود ثبت کنید خیلی بیش بیشرفید ولی اگه تا پایان خوندید خدا خیرتون بده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792