من واقعا تو این سن به محبت نیاز دارم تا این رفتاراشون
وقتی پیششونم تا میخوام حرف بزنم مامانم میگه تو خفه شو
لباس که اصلا دلشون نمیاد برام بخرن و بیشتر لباس های اشغال و کهنه خواهرمو میدن بهم
بابام میوه میگیره هنوز یک سه روز نشده منم نخوردم تموم میشه مامانم روزی سه تا موز به خواهرم میده به من حتی نمیگه خریدیم انجیر و پسته و مویز میخره قایم میکنه تو کابینت صبح ها میده به خواهرم منم جوری رفتار میکنم یعنی نمیدونم تابستون برای ماهی ۴ تومن کار میکردم و پس انداز کردم خوانوادم ماهانه بهم سال پیش صد هزار میدادن الان فقط ۳۰ شارژ میخرن من از تنهایی بیشتر پولتون برای گربه های خیابونی غذا میخرم و بهشون میدم مادرمم با تمسخر میگه تو روانی هستی
دوستای مدرسم میگن بیا بریم بیرون وقتی میگم مادرم اجازه نمیده هیچکس باهام دوست نمیمونه و باز مادرم مسخره میکنه خاک تو سرت هیچ دوستی نداری وقتی دوست پیدا میکنم میاد مدرسم به معاون ها میگه جاش رو عوض کنید نذارید بره پیش دوستش همه مدرسه میشناسنش