ببخشید تکراریه دلم حرف زدن میخاد
من هفت ساله بلاتکلیفم خونه نداریم
همش مستاجر بودیم تو غربت
الان خانواده همسر پیشنهاد دادن ک بیایین تو خیاط ما بسازین و ب اسمتون کنیم و قراره دیوار بکشه بینمون( از خونه بیرونمون کردن و شوهرمم خیلیییی براشون خرج کرده و خونشون رو ساخته با پولش، الان مثلا عذاب وجدان دارن 🤔🤔)
اونا روستان
و جاریام و خاهرشوهرامم تو روستا خونه دارن و زندگی میکنن بخاطر آب و هواش
البته خانوادمم تو یه شهر کوچیک کنار روستامونه نیم ساعت فاصله داره
ما 700 تومن داریم قرار بود تو شهر زمین بخریم ولی
ب شوهرم گفتم بیا بریم اول حیاط باباتو ب اسمت بزن بعد باهاش برامون خونه بساز تو روستا میگم زمین هست باهاش خونه بساز
شاید یه سال زنده بودم بزار منم خوشحال باشم
من هفت ساله عقده یه خونه خودمو دارم
همه آبجی و جاری و خاهرشوهرا خونه دارن، من حسرتشون رو میخورم
چرا باید همش مستاجر باشم!!!
همه میگن نرو کنار مادرشوهرت
ولی نمیدونن من زده شدم تا کیییییی؟
چرا من باید تو غربت مستاجر باشم وقتی میتونم کنار خانواده هامون باشم و خونه بسازیم
بدرک نزدیک مادرشوهره
برای شوهرم شرط میزارم دیوار بکشه بینمون و من راهم جدا باشه
حداقل خونمو دارم
بقران من عقده یه خونه رو دارم
امشب ب شوهرم گفتم پولی ک داری باهاش برامون تو حیاط بابات خونه بساز
( زمین پونصد ششصد تومنه نمیتونیم بخریم)