2777
عنوان

تجربه مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 1582 بازدید | 60 پست
واقعا؟؟؟خوشحال میشم تعریف کنی..لطفاباجزبیات تعریف کن

ببين يه مدت فقط همچين چيزي تو ذهنم بود و در موردش مطلب ميخوندم ، اينم بگم من مراقبه زياد ميكردم و اهل رياضت و اين چيزا بودم قبلا و روي تزكيه نفس خيلي كار ميكردم ، يه شب خوابيدم خواب ديدم تو يه فضايي قرار دارم كه مردم هراسون ميدون اينور اونور ديدم يه ملك سفيد پوش از دور داره مياد سمتم از رو هوا داشت ميومد تسبيحي كه من باهاش ذكر ميگم هم دستش بود نزديك من شد من در لحظه فهميدم اومده جونمو بگيره تا اومدم جيغ بكشم از ترس كه اينكارو نكنه دستشو دراز كرد سمتم و روحمو از جسمم جدا كرد روحم از يك حبابه شفافه بزرگ رد شد مثل يه مرز بود اين حباب انگار زنده ها داخل حباب بودن و ارواح بيرون اون حباب ، روحم كه از حباب رد شد رفتم جلوي اون ملك شروع كردم قسم دادنش انقددددد التماس كردم كه بهم رحم كنن من كلي تو دنيا كار دارم الان واسم زوده جوونم گفت يه لحظه صبر كن يه دفتر بزرگ داشت هي ورق زد عكس خيليا توش بود تو هر برگه عكس و مشخصات يكي بود ،گفت چرا اسمت از تو ليستم درومده پاشو دنبالم بيا منم راه افتادم دنبالش وسط راه يه ملك ديگه ازش پرسيد چي شده گفت اسم اين از تو ليستم درومده داريم ميريم بپرسم ببينم قضيه چيه اينا داشتن با هم حرف ميزدن من شروع كردم خلاف جهت مثل باد فرار كردن ولي انگار ك دنبالم باشن انقدر دويدم و يسري عجايب تو راهم هم حتي ديدم ، تا رسيدم به يه حالت گذرگاه ازش پريدم يهو از سقف خونمون روحم پرت شد تو جسمم ، واااااي بدنم جوري درد گرفته بود ك نگم برات و كلا هنگ بودم تا فرداش كه يعني چه اتفاقي برام افتاد

ببين يه مدت فقط همچين چيزي تو ذهنم بود و در موردش مطلب ميخوندم ، اينم بگم من مراقبه زياد ميكردم و اه ...

دقیقامنم یمدته خیلی توفکرشم و شبا زیارت عاشورا و دعای معراج و دعای عهد رو توگوشیم میزارم باصدای بلندبخونه و توتاریکی گوش میدم..یکی ازشبا خاب بودم ساعتا سه اینابود چون کلادیرمیخابم شبا...خاب دیدم خاهرزادم ک شش هف سال پیش فوت شده اومد تویه مجلس عروسی و من بهش پرتقال تعارف کردم پرتقال پوستش خشک ولی پوست ک کرد ابداروشیرین بود و نصفش و خوردونصفش و داد دستم گفتم اون دنیاچطوریع گفت هرکسی ب اندازه اعمالش ازاون دنیا خیرمیبینه گفت بیا کنارم درازبکش و وقتی درازکشیدم قشنگ فهمیدم ک دارم میمیرم روحم داشت از پاهام و دستام میزد بیرون توخاب صدای کوبیدن قلبم و میشنیدم ک چنان محکم خودشومیزد ب سینم چشام بازشد نفسم کلاقطع بود و حس میکردم روحم داره درمیادازبدنم ک یهو توذهنم گفتم بچه هام خدایا..یهو نفسم محکم برگشت و من تادوروزتوشوک بودم...ولی واقعا دوس دارم برم ببینم حداقل مادرپدرمم ببینم.

خدایاخودت شاهد همه اتفاقا بودی و همه چی و سپردم ب خودت🤍

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دقیقامنم یمدته خیلی توفکرشم و شبا زیارت عاشورا و دعای معراج و دعای عهد رو توگوشیم میزارم باصدای بلند ...

خدا همشون رو رحمت كنه 

ولي به هر قيمتي اين تجربه نميرزه ها مخصوصا بچه داري مراقب باش چه خواسته اي از خدا داري ، هر چي كمتر بدونيم بهتره ، دونستنه زياد هم يه وقتايي به ضرره آدمه ،علاقه داري به اين چيزا شروع كن به تزكيه نفس تا مكاشفه برات اتفاق بيوفته و كلي لذت ببري  از بعدهاي بالاتر 

خدا همشون رو رحمت كنه ولي به هر قيمتي اين تجربه نميرزه ها مخصوصا بچه داري مراقب باش چه خواسته اي از ...

اره واقعا..ولی همیشه ته دلم غمگینم و ازخداناراحتم ک چرابرامن نمیزاری اتفاق بیفته و ببینم...تزکیه نفس چطوریه؟؟توضیح میدی..

خدایاخودت شاهد همه اتفاقا بودی و همه چی و سپردم ب خودت🤍
اره واقعا..ولی همیشه ته دلم غمگینم و ازخداناراحتم ک چرابرامن نمیزاری اتفاق بیفته و ببینم...تزکیه نفس ...

تزكيه اينجوريه ك شما اول ميري يه غسل توبه ميكني يعني سعي كن هر وقت ميري حموم غسل توبه كني نمازت رو بخوني ترجيحا اول وقت 

دائم شروع كني زير زبونت ذكر گفتن البته نه هر ذكري ، تا جايي كه ميبيني همه ي اعضاي بدنت بدون اينكه لبهات رو تكون بدي دارن ذكر خدا رو ميگن مثلا تو صداي ذكر گفتن قلبت رو ميشنوي توي سرت ، سعي كني كم كم غيبت نكني كسيو قضاوت نكني ظلم نكني به كسي 

پشيمون باشي از كاراي بدي ك قبلا كردي و خصلت هاي بد رو از خودت دور كني و ...

تزكيه اينجوريه ك شما اول ميري يه غسل توبه ميكني يعني سعي كن هر وقت ميري حموم غسل توبه كني نمازت رو ب ...

چقدخوب...ذکر فقط بگم‌ یاالله؟؟چ ذکری بایدبگم...

اره هردفعه ک میرم حمام غسل توبه میکنم مدتهاست روتینم شده..و طوری شدم ک بایدشبا بچه هام و قبل خاب با زیارت عاشورا و دعای عهد و دعای معراج بخابونم بایدخاموشی بزنم و این سه ایه رو توخونه پخش کنم....

خدایاخودت شاهد همه اتفاقا بودی و همه چی و سپردم ب خودت🤍
اوهوم..من فقط و فقط دوس دارم بایه اتفاقی برم و تحربه کنم و برگروم بیام بگم...انقدحسرت میخورم برنامه ...

استارتر من خودم یه تجربه داشتم البته تجربه مرگ نبود ولی برام خیلی عجیب بود 

شب یه خواب خیلی عجیب دیدم یه خانه ای که منم داخلش بودم داشت همه قسمت هاش شدید می لرزید و خراب می شد و من می دونستم یه نفر داخل خونه است که آوار خونه قراره روش بریزه و من مدام جیغ می زدم تا کسی بیاد و به اون شخصی کمک کنه !  

بعد یه نفر که کنارم بود دستم گرفت _ دقیقا شبیه چیزهایی بود که تجربه گران زندگی پس از زندگی تعریف می کردن _ 

دستم گرفت و من بدون اینکه باهام صحبتی کرده باشه این حس به ایشون داشتم که انگار سال‌های سال هست که این شخص می شناسم و اعتماد کامل بهش دارم و می دونم باید به حرفش گوش کنم چون خیر و صلاحم می خواد ، دستم گرفت و کشید که منو از از داخل اون خونه بیرون ببره با اینکه دستم داشتم می کشید ولی احترام و مهربانی تو این رفتارش حس می کردم _ خیلی فرق هست این که دست یکی با خشونت و تحقیر بکشی یا اینکه از سر خیرخواهی این کار انجام بدی ، هر دو یه کشیدن دست هست ولی اون حس پشت اون کار درک می کنی ، بعد من با اینکه دستش دیدم ولی انگار می دونستم که نباید برگردم و به صورتش نگاه کنم از طرفی اونجا می دونستم این شخصی هست که همیشه مواظبم هست و به من کمک می کنه 

و خلاصه بقیه خواب این بود که از خونه آمدم بیرون و خانه روی سر اون شخص خراب شد و کسی هم از مردم اطراف از خونه بیرون نیومد که برای کمک بیاد! 

 وقتی به اینجای خواب رسیدم یکدفعه از ترس از خواب پریدم 

بعد خواب برای شوهرم تعریف کردم پ شوهرم گفت فردا یه صدقه بده که رفع بشه و همون موقع صدای اذان صبح بلند شد!   جالب اینجاست خوابی که آنقدر برام عجیب بود و به خاطر همین خواب تصمیم گرفتم صبحش زنگ بزنم به همه خانواده و دوستان ها و اطرافیانم و بدون اینکه چیزی بخوام براشون تعریف کنم مطمئن بشم حال همشون خوبه و مشکلی ندارن 

صبح شروع کردم به تلفن زدن هام و بعد چند ساعت کلا خوابم از ذهنم رفت و اصلا فراموش کردم که چرا داشتم زنگ می زدم بعد سه تا تماس رفتم دیگه به بقیه کارهام برسم (در صورتی که اگه با اون شخص تماس می گرفتم ممکن بود باعث تغییر سرنوشتش بشم ) روز بعدش فهمیدم اون شخص خودکشی کرده!  و وقتی با من تماس کرفتن و جریان خودکشی گفتن بعد که تلفن قطع کردم یکدفعه خوابم دوباره به حافظه ام برگشت !  انگار قرار بود خوابم فراموش کنم تا نتونم تو فرایند اون اتفاق تغییری ایجاد کنم! 

الهم عجل لولیک الفرج

فکرشب و روزم شده کاش میشد تجربش کنمشماهام اینجورین؟

بهش میگن موت اختیاری

اولین پله ورود بشر به انسانیت هست

سخت نیست و همه از عهده ش برمیان

ولی نیاز به استاد و مطالعه داره

دست تورا بریدند،دست دادن در جهان ممنوع شد
چقدخوب...ذکر فقط بگم‌ یاالله؟؟چ ذکری بایدبگم...اره هردفعه ک میرم حمام غسل توبه میکنم مدتهاست روتینم ...


خيلي عاليه 

ببين بعد يه مدت ذكر گفتن شخص راهنمات تو خواب بهت ذكر مخصوص به خودتو ميگه اگه دائم ذكر بگي 

هر دكريو نگو بعضي ذكرها سنگينن براي مراتب بالاتر هستن 

مثلا از ذكر استغفار و صلوات شروع كن 

يا الله 

صفات خدا كه زياده 

لااله الا الله 

سبحان الله 

و غيره 

ترجيحا كسي متوجه نشه ذاكر هستي 

و اينكه در مسير مراقب وسوسه هاي شيطان باش مراقب آزمون هايي كه ازت به شكلاي مختلف ميگيرن باش 

و سعي كن روزي حداقل يه صفحه قران با معنيش بخوني 

استارتر من خودم یه تجربه داشتم البته تجربه مرگ نبود ولی برام خیلی عجیب بود شب یه خواب خیلی عجیب دیدم ...

عزیزم شمارویای صادقه رودیدی درحقیقت وقتی بیدارشدی ته دلت یه اشوبی بوده ک نکنه برا یکی ازنزدیکانت قراراتفاق بیفته و دراخر اتفاق افتاده..اون دنیا حقیقته و چقدخوبه ک خدا بانشونه هاش اگاهمون میکنه...


خدایاخودت شاهد همه اتفاقا بودی و همه چی و سپردم ب خودت🤍
خيلي عاليه ببين بعد يه مدت ذكر گفتن شخص راهنمات تو خواب بهت ذكر مخصوص به خودتو ميگه اگه دائم ذكر بگي ...

چشم ممنون بابت راهنمایت..یاالله رومیگم امید ب خدا

خدایاخودت شاهد همه اتفاقا بودی و همه چی و سپردم ب خودت🤍
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز