عزیزم من خواهرانه بهت میگم شما خودت احترام خودت رو حفظ نمیکنی
ایراد اول دوم از خودت هست
سوم از شوهرت.
ببین خواهر قشنگم اول زندگی خیلی خیلی بحث های کوچیک بوجود میاد شما باید صبورانه این مراحل رو بنفع خودت جلو ببری
شما خیلی عاقلانه رفتار کنید
همسر شما توی مرحله سختی هست جدایی از مادر.
الان ترس داره ک شما میخواید مادرش رو جلو چشماش سیاه کنید
خواهرم اونم مادرشوهرت هست غریبه نیست
باهاش فوق العاده محترمانه برخورد کن.
ی روزی مادرشوهر من توی جمع ب من گفت انگار میخوای بزنم توی گوشت
منم صورتم رو بردم جلو گفتم شما بزرگترید حتما صلاح منو میخوای
بزنید
همون لحظه خواهرشوهرهام پریدن ب مادرش ک این چ رفتاری هس با عروس داری
از همون شب مادرشوهرم رفتارش باهام تغییر داد
از حالت تهاجمی بیرون آمد.
پس یادت نره شما یکساله آمدید ب این جمع و قرار نیست همه گنگ و لال باشن و هیچی نگن
اگر شما با بچه بازی بخواید جلو برید هر روز دعوا و گریه داری
پس کاری نکن ک کوچیک و خارت کنن
حتی اگر ناراحت هم شدی نزار کسی متوجه بشه مخصوصا توی جمع
نگو از مادرشوهرم متنفرم
نگو
اونم مادر هست و خیر و صلاح بچه اش میخواد
جلو شوهرت احترام ب مادرش بزار.هیچ وقت از کلمات منفی استفاده نکن.