یه عده آدم گاو
حالا من ۱۳سالگی عروسی کردیم هیچی نبود نه خونریزی هیچی
بعد به همسرم گفتم اومد دنبال دستمال چی بگم
گفت بگو انداختم بیرون
صبح دیدیم جاری بزرگم اومد کو دستمالت 😐
همچین کفری شدم بهش گفتم از پنجره انداختم بیرون افتاد توی جوب آب برو ببین پیداش می کنی 😂
زیر پنجرمون جوب آبه
بعد اون به خواهر شوهرام گفتم چرا اون اومده بود دنبال دستمال گفتن مامان به هر کدومون گفت رومون نشد بیایم اون اومد
کاسه داغ تر از آش به تو چه اصلا