مادر شوهرم خیلی وقتا دل منو شکسته یا منو بی حرمت کرده خیلی وقتا شده از دستش گریه کردم
امروز شوهرم دیدم ناراحته گفتم چی شده گفت مامانم غده تو سرشه باید عکس بگیریم ازش
بیشتر دلم برای شوهرم میسوزه چون همیشه غمو غصه هاشون درداشون باید اینو درگیر کنن کلا خوشی ندیدم ببینه از اینا همش گرفتاری وقتی هم مشکلاتشون تموم میشه یادشون میره از این چیزا زیاد بوده تو خانواده اش عادت کردم دیگه غصه نمیخورم اما دلم برای شوهرم میسوزه ک درگیر این چیزا هست چون امروز میگفت نمیدونم چرا این چیزا برای خانوادم همیشه بوده چقدر خدا امتحان میکنه آدمو