من نخل رو تموم کردم و دوستش داشتم. از 5 ستاره دو و نیم میدم بهش.
نمی دونم با ecocriticism آشنا هستید یا نه. فکر کنم ترجمه شده به نقد ادبی زیست بوم گرا. زمینه ی مورد علاقه منه. و حس کردم این کتاب به شدت باهاش سازگاری داره
تو نقد اکو (اینجوری گفتنش ساده تره!! روم سیا) به رابطه انسان با طبیعت تو آثار ادبی پرداخته می شه. اصلش هم به خاطر همین نگرانی های جدید محیط زیستی هست که یهو این نقد خیلی فراگیر شده. یعنی باید دنبال عناصر تاثیر متقابل انسان و طبیعت بود تو آثار ادبی. و خب نخل از این نظر یه داستان خیلی خیلی سازگار با نقد اکو بود.
یه جورایی هم خیلی منو یاد سهراب سپهری مینداخت (سهراب هم خیلی قابلیت نقد اکویی داره، منم روش کار کردم) اون حالت یکی شدن داهاتی وار انسان با طبیعت (دهاتی وار توهین نیس، به جای pastoral گفتم - حس زندگی روستایی و داهاتی، یکی از نزدیکترین رابطه های انسان با محیط) که تو این داستان نخل بود خیلی همگام بود با شعرهای سهراب - مطمئنم بخونید خودتون هم متوجه می شید.
در عین حال، غم خاصی هم داشت. غم تنهایی، درماندگی، یتیمی... که خب زندگی خود نویسنده هم بی تاثیر نبوده.
از اون کتابا که خوندنش شاید دقت زیادی نخواد به خاطر سادگی متنش (در اصل داستان نوجوان هست) اما اگه بخوای بیشترین بهره رو ببری ازش، باید تخیلت رو رها کنی. تک تک صحنه هایی که توصیف شده رو تجسم کنی، اون فضا و طبیعت رو ببینی، نسیم رو حس کنی، بوی گیاها رو استشمام کنی، بعد به اون آرامش ایده آل داهاتی می رسی. این یه هدیه ایه که این کتاب ساده می تونه بهتون بده، اگه بهش دل بدین!
مثلا اینجا:

این قسمتم برام خیلی جالب بود، اصلا به ذهنم نمی رسید همچین روشی وجود داشته باشه:
