سلام، بچه ها من ۳۰ سالمه و دخترعموم ۲۳.
میخام با جزییات بگم همه چیزو و قصد تعریف یا فخرفروشی و ... ندارم. میگم چون برام عجیبه
وضع مالی بابای من خوب رو بالاس و خودشم ادم خوب و خَیِری هست و مامانمم ادم خوبیه، خودمم سعی کردم انسان خوبی باشم تو زندگی و ظاهرم متوسط و خوبه ( خیلیا گفتن) .
بعد دخترعموم عموم و زنعموم واقعا ادمای جالی از نظر شخصیتی نیستن ( شر و دنباال دعوا و حسودین و ..) و وضع مالیشونم پر حد ی خونه نقلیه همین و دخترعمومم فکر کنم دیپلمم نداره و ظاهرش معمولی ( بشدت سبزه و لاغر پ قدبلندتر) ،هیچ هنریم نداره و یه جوری عقل کاملی نداره ولی مهربونه.
بعد خب من خواستکارم کم نداشتم ولی چیزی ک من میخاستم نبودن و جور نشده، ولی اون چندشب پیش نامزدیش بود و پسر خیلی از نظر ظاهری عالی بود و مهندس تو یه شرکت و یه شاسی بلند ۱میلیاری داره و چندماهی با هم دوست بودن ( پسرخاله مامانشه )
بخدا حسود نیستم اصلا ولی چجوریه قضیه؟؟ چه عدالت یا حکمتی توشه؟ ک اون تونسته همچین پسری جذب کنه ک همه جور ازش سر ،اگه من بودم عمرا پسر قبول نمیکرد با از خودش کمتر اوکی شه...
واقعااا چندشب شوکه ام