دوسال نیم میگذره از زمانی که با این ادم اشنا شدم. بگذریم از نحوه اشنایی و اتفاق بدی که افتاد همون اول برای من. اونموقع ۲۳ ساله بودم و هیچ تجربه ای نداشتم در مورد جنس مخالف به دلایلی تا اونموقع نخواسته بودم ارتباط داشته باشم. و همیشه حس کمبود میکردم چرا مثل بقیه ارنباط ندارم. اما الان که فکرمیکنم دلایل ریشه ای داشت. بهرحال با این اقا وارد یه داستان شدم که اخر هم خودم شکست ام. اتفاقی که افتاد باعث شد وابسته شم .دروغ پشت دروغ شنیدم. تو یه بازی افتادم که بلد نبودم. حس های بد در مورد خودم گرفتم. خیلی میخواستم که ی ارتباط شکل بگیره. الان میفهمم گیر چه ادمی افتاده بودم. زور میزنم روبه راه شم. اما هی میگم یعنی هیچ عدالتی وجود نداره. جواب نمیگیرن این ادما؟ من ادم بدی نبودم تو زندگی ازار ندادم .میخواستم درددل کنم.
طلاق نگرفتیبمیرم برای دلتخدا بهترینشو برات بزاره زندگیت
نه هنوز نتونستم با این موضوع کنار بیام انگار هنوز تو شوکم. میخوام یکم زمام بدم به خودم بیام . بعد اقدام کنم . بعد عید اقدام میکنم احتمالا. براحتی آوند زندگیمو نابود کرد رفت
دل نشکونید. چون خرده هاش، خوشحال ترین لحظه هاتون رو زخمی میکنه
اره خدا نبخشتش ب حق خداییش خیلی سخته رویا زندگی ی نفر نابود کنی بری انشالله خوشبخت میشی ت زندگیت
عزیزم وقتی اسم مطلقه اومد روم دیگه آدم درست حسابی نمیاد که 😔 . بخدا همیشه سعی کردم با آبرو زندگی کنم و به کسی بد نکنم ولی خدا جوابمو اینجوری داد. حس میکنم یه طوفان اومد زندگیمو خراب کرد رفت
دل نشکونید. چون خرده هاش، خوشحال ترین لحظه هاتون رو زخمی میکنه