امشب مهمون داشتیم کل پذیرایی انجام دادم شیرینی خشک بود بعد خواهر بزرگم متاهل گفت چنگال نبر واسه چیه گفتم ن بخدا مامان ی چیزی میگه نزاشت بعد رفتم شیرینیو ببرم پیش مهمونا بهم گفت تو عقلت نمیرسه چنگال بیاری نمیدونی شیرینیو با چنگال میخورن کل حرف دیگه منم بعد مهمونا گفت این چ طرز حرف زدن پیش مهمون برگشته میگه مگه چیکار کردی کل کارای خونرو من میکنم اینم نکن خوب کاری کردم اجازه دهنم دست تو نیس که عرضه پذیرایی نداری اونم از این ب بعد خودم انجام میدم بخدا امشب درس حسابی ی ذرنم ننشستم میگه ترشیده تو خونه موندی فقط باید خرجت کنیم پول نمیرسه من یکم ب خودم برسم مریض روانی فقط چون پنیک دارم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بعد مادرم وسواس داره نمیزاره من کاری بکنم اخرم میگه تو هیچ کاری نمیکنی مثلا میام جامو جمع کنم میگه نه تو دست نزن نکنه بالشتا گیر کنه ب کمد پاره شه وای تو دس نزن ب بشقاب نمیخواد خودم وایتکس میزنم جارو نکش خوب نمیکشی شام میزارم میگه تو خیلی وسایل کثیف میکنی میری مثلا برای کیک همزن میاری مجبورم من باز کلی بشورمش تا بزارم سر جاش پس نیار