2777
2789

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

بگو داستانت رو با اجازه ات میزارم وبلاگم

شما توی بلاگفا اکانت دارین؟ اگه اره یه سوال ازتون بپرسم ؟

 آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/ صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازه‌ی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام

بله بلاگفا

من قبلاً اکانت داشتم، ولی الان آیدی وبلاگم رو یادم نیست، راهی هست بتونم پیداش کنم؟

 آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/ صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازه‌ی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام

رشته تجربی هستم پارسال کلی برای کنکور درس خونده بودم اما نشد چیزی که باید بشه یهو گفتن اگه بری دانشگاه محروم میشی و من نتونستم رشته های پیرا رو انتخاب کنم چون هدفم دندان هست و اگر میرفتم دو سال محروم بودم 


تابستون اومدم مشهد و کلی توی حرم گریه کردم و گفتم من دیگه نمی‌خوام تو خونه بمونم حرفای همه رو مخمه و من تحمل این همه حرف رو ندارم بعد سه سال پشت کنکور موندن و هر جوری شده خواستم از فضای خونه دور بشم 


گذشت و من با سوابق انتخاب رشته کردم ک محروم نشم و اولین انتخابم رو شانسی زدم مشهد و نتایج اومد همونو قبول شدم 


اولش خوشحااال بودم ولی بعدش خیلی توی فکر رفتم که چرا من این کارو کردم از شهرمون تا مشهد ۱۴۰۰ کیلومتر راه امسال خواهرمم دانشجوعه پول کجا بود پدر کارگر چجوری خرج دو تا دختر دانشجو شهر دور رو بده مامانم می‌گفت برو همونجا دوباره بخون اما من دلم راضی نبود چون پول نداشتیم و واقعا غیر منطقی بود و با وجود دانشگاه نمیشد برا کنکور خوند 


خواهرم رو رسوندیم یزد دانشگاهش و فرداش قرار بود حرکت کنیم به سمت مشهد 


با سه ملیون پول 😐


همون تو راه یزد کلی با مادرم بحث کردم اون می‌گفت میریم ثبت نام میکنیم من میگفتم ن مگه همینجوری الکیه بدون پول باشیم بریم کجا 


اومدیم خونه شبش داییم زنگ زد ب مامانم که موتور آب (زمین پدر بزرگم)رو اجاره دادیم و قسمت کردیم نفری 20میل گیرمون اومده شماره حساب بفرست (خبر نداشت اصلا و سر زمین کلی دعوا هستن با مادرم 😂)


پشمام ریخت خدایی 


خوشحااال اومدیم مشهد ثبت نام کردیم و هر چی لازم بود خریدم 




مدتی گذشت دیدم من هی دارم میرم دانشگاه و برمی‌گردم اصلا وقت نمیشه برا خوندن 




زنگ زدم مامانم گفتم من می‌خوام برگردم خونه اینجا نمیتونم درس بخونم 




همینجوری گذشت تا دو روز بعدش گفتن ب علت کمبود انرژی دانشگاه آموزش مجازی شد و خوابگاه بازه و سلف هم باز 




این از اینجا 




تعطیلات بین دو ترم خوندم 




گفتم خدایا ترم دو چیکار کنم 




ترم دو هم ک الان داره برف میاد و احتمال زیاد گفتن دوباره تا اسفند مجازی 😭😭😭

من قبلاً اکانت داشتم، ولی الان آیدی وبلاگم رو یادم نیست، راهی هست بتونم پیداش کنم؟

نام کاربری که اسم وبلاگت هس بدون دبلیو و بلاگفا کام 

برای فراموشی روز عبور هم که خودش کمکت میکنه بزنی روش میگه شماره همراه یا ایمیلت رو بفرس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز