2777
2789
عنوان

بعد 5 سال رابطه دارم وا میدم کمک

603 بازدید | 26 پست


5سال تو رابطه‌ ایم دوتا شهر مختلف دیر ب دیر همو می‌بینیم 

جدیدا داره نزدیکم میشه لمس و بوسه و... 

دارم کم میارم نمیدونم چکار کنم ب زور جلوی خودمو گرفتم که مقاومت کنم، خودمم بدجوری بهش تمایل پیدا کردم 

از یطرف شرایط ازدواج نیست از یطرف نمیتونم ازش دل بکنم

شما بگید چکار کنم 🥲 

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

۵ سال خیلی مقاومت کردین دمتون گرم الان بعد یک ماه ..


بعد یکماه چی؟ 


بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

کات کن یا بیاد خواستگاری 


کم کم بیاد شهر تو 

یا تو بری ب خونه اون 

۵ سالم کمونیست تا هنوز نتونسته شرایط ازدواج فراهم کنه ؟ پس جدا شو تا سن ازدواجته

هیییچ مردی !! هیچ مردی! هیچ وقت تو تاپیک من شرکت نکنه              

وا نده رابطه های لانگ دیستنس خدای بدبختی وگرفتاریه تمومش کن شرایط ازدواجم نیس خب چرا خودتو اذیت کنی بعد افسردگی بگیری سعی کن از تجربه بقیه استفاده کنی بجای اینکه خودت تجربه اش کنی اسیب ببینی

رابطه جنسی دارید؟

نه بیچاره فقط بوسید یکبار

یکم دست زد ب بدنم ک خودم گفتم کافیه و جمش کردم ماجرارو

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

هیچی هرچیزی حد و مرزی داره منو و شوهرممم پنج سال باهم بودیم اما همیشه حد و مرز رو رعایت میکردیم و تا قبل از ازدواج اون کار اصلی رو انجام ندادیم منم تمایل داشتم ی وقتایی ولی شوهرم ب خودش اجازه نداد گفت شاید مشکلی برات پیش بیاد هنوز زنم نیستی نمیتونی هم ب مامانت بگی که رابطه داشتم ب خاطر این چیزا دست بهم نزد اما بوس و بغل و کوچک رابطه اونجوری بدون چیز داشتیم درحد رفع نیاز

کات کن یا بیاد خواستگاری کم کم بیاد شهر تو یا تو بری ب خونه اون ۵ سالم کمونیست تا هنوز نتونسته شرایط ...


اوضاعش داغونه واقعا شرایطش نیست یجوریه که اگر بیاد من خودمم نمیتونم قبولش کن


بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

چه مسخره

نه شرایط ازدواج هست نه دل کندن

خب رابطه شروع نکن که تهش نشه این وضعیت

اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش....اگه آفتاب میسوزونه تو سایبون باش ♣️.... موافق صد در صد اهدای عضو ♥️ عاشق حیوانات مخصوصا پیشی های نازنین ♠️ خدا رفیق فابریکمه ♦️

هیچی هرچیزی حد و مرزی داره منو و شوهرممم پنج سال باهم بودیم اما همیشه حد و مرز رو رعایت میکردیم و تا ...

ببین اون خودش ب اصل ماجرا هیچوقت کار نداره خودشم در حد همون رفع نیاز تمایل داره ولی 

من یه ترس دیگه هم دارم

میدونم خیلی رو این چیزا حساسه میترسم اجازه چیزای بیشتر بدم و دیگه فکرکنه دختر سست و داغونی ام با اینکه خذا شاهده همش اولین بارمه

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792