نمک زندگی من پسرم بود ولی 🖤نمک زندگی ام را به زمین پاشیدند🖤مجلس ختم گرفتیم کنار بدنش 🖤عوض فاتحه خوانی ، همگی خندیدند🖤هفت بار از جگر سوخته ام ناله زدم 🖤مرد و نامرد همه غربت من را دیدند🖤آمدم جمع کنم زندگی ام را از خاک 🖤دسته جمعی به من و گشتن من خندیدند🖤🖤🖤
آیه گفته ای پیامبر چرا چیزی که بر تو حلال است را حرام کردی فقط به خاطر این که زنانت را خشنود سازی .حالا داستان چی بود؟پیامبر خونه یکی از زن هاش میره حالا بعضیا میگن عایشه کار نداریم اون زنش به پیامبر میگه من یه لحظه برم خونه پدرم وبیام پیامبر در نبود زنش میره با کنیز زنش به اسم ماریه خلوت میکنه وبقیه ماجرا زنش میاد میبینه ناراحت میشه میگه تو آبروی من وپیش بقیه زنان هم بردی پیامبر میگه این کار من حلاله ولی چون تو ناراحت شدی من ارتباط با ماریه رو برخوردم حرام میکنم که بعد جبرئیل میاد واین آیه رو نازل میکنه دیگه بازش نمیکنم خودت بگیر