توی محل کارم امروز
با یه سیس مغرور بودن از اون ور خیابون اومدم از پیش کراشم رد شم اونم متضاد من اومد رد شه
ازش که گذشتم بعد یه قدم پاک پیچید خوردم تو شیشه
آرنج و زانوم درلومده الان. برگشت بلافاصله گفت واااای چیشد انقد صدای افتادنم بد بود همه داشتن از خیابون نگاه میکردن چقد من بدشانسم خدایا چیکار کنم ابروم رفت
استعلاجی دادن اومدم خونه
خدایا لعنت به من و این شانسم
میگن هر اتفاقی به نفع ماست اخه این چه نفعی
اون حتی حال منو نپرسید و مطمعنا بهم فکر هم نمیکنه