من اصلا از زندگیمراضی نیستم تو خونه یه حالت عذاب مانند دارم تو خانواده با هیچ کسی میونه خوب ندارم مامانماز بچگی فحاش و عصبی و تند بوده باهامهنوزم تاثیراتش تو مغزم هست منو بخاطر اینکه دوست پسر داشتم طردم کرد و دیگه دوسم نداره ولی باخواهرمکه از ۱۱ سالگی دوست پسر داره مشکلی نداره همیشه باهام جنگ داره شخصیتمو خورد کرده منم تو خونمون هیچ کس تحویل نمیگیره همه باهام دشمنن ۲۳ سالمه اما اعصابم ضعیفه حال و حوصله هیچی ندارم وضعیت مالیمون داغوته مامانمم هر بی سروپایی میاد خواستگاریم میگه از سرم باز شو برو یکی از خواستگارامو بزور رد کردم بابامو انقدر پر کرد بابام زنگ زد به داداش پسره گفت داداش شما مشکل نداره مشکلات از دختر منه یادمه مامانم یبار اومد گفت برو پی وی فلان پسرو پیدا کن باهتش حرف بزن بیاد تورو بگیره منم خنگ خنگ اینکارو کردم بعدش رفت به بابام گفت این رفته به پسره گفته بیا منو بگیر اصلا داغووووونم