ببین من یه شهر دیگه استخدام شده بودم
و بهیچ وجه با انتقالی موافقت نمیشد
زندگی خانوادگی بشدت متزلزل شده بود
هر شب دعوا
آخرشم تیر خلاص زدم و نامه استعفا دادم
ولی مثل یه روزنه ی نور
درهای رحمت خدا به روم باز شد
و خدا یه نفر رو برام رسوند که حاضر شد باهام جابجا کنه
یعنی خیلی اتفاقی فهمیدم یکی از شهر من داره استعفا میده که مهاجرت کنه اروپا
بهش گفتم قبل مهاجرت بیا نامه بزنیم با هم جابجا مون کنن تو که داری میری
کلا یه هفته تا پروازش وقت بود
و من انتقالی جور شد و اونم رفت سفر
البته برای جبران زحمتش هزینه بلیط رفتنش دادم🙂
ولی یک هفته تمام دویدم تا امضاها رو جمع کردم و دقیقا لحظه آخر امضای اصلی رو گرفتم
الهی شکر
لک الحمد حمد الشاکرین