2777
2789
عنوان

این دیگه چ جورشه؟!

209 بازدید | 14 پست

سلام 

بچه ها من توی دانشگامون ۱کانال هست که هرکی هرسوال درسی بخواد سوالشو میفرسته به ادمین تا براش بپرسه زیرشم طرف ایدیتو میذاره 

چن ماه پیش توی کانال دیدم یه بنده خدایی یه سوالی راجب یه کلاس داره منم بهش پیام دادم و مشکلش حل شد، این آقا گفت من چون سرکار میرم سر کلاساش نیستم شما هروقت خواست میان ترم بگیره ب من اطلاع بدید منم گفتم باشه 

گذشتتت تا من اصلا یادم رفت خبر بدم چت باهاشم حنی پاک کرده بودم. 

۱ماه گذشت تا ۱روز باز پیام داد امتحان گرفت منم گفتم بله گفت شما قرار بود به من اطلاع بدی البته با استیکز خنده منم گفتم یادم رفت و یکم راجب این ک ترم چندی و چن واحد پاس کزدی حرف زدیم و تمام.

گذشت ۲روز بعد دوباره حرف افتاد و خلاصه ما دیدیم هرروز باهم حرف میزنیم!

عکسامونم رو پروفایل بود و اولش گفتم به چشم برادری چقدم خوش تیپه😂

گذشت تا ۱روز گفت خیلی ازت خوشم اومده و ترخدا بذار باهم باشیم من واقعا ازت خوشم اومده و اینا بذار همو ببینیم 

منم گفتم باشه قرار گذاشتیم هفته بعد ببینیم همو،بچه ها شاید بیاید بگید همه اولش خوبن ولی این پسره خیلی خوب بود یعنی بامرام با معرفت خیلی مودب خیلی خیلی خیلی با خانواده و اینا 

شد هفته بعد و گفت میام دم خونتون همون شب ک اولین بار زلزله اومد ما فرداش قرار داشتیم خلاصه آون شب من بدجوری فشارم افتاد و راهی بیمارستان شدم گوشیمم ش ارژ نداشت و خاموش شد تا فردا ظهر ک رفتم خونه 

یعنی نتونستم حتی بهش خبر بدم 

خلاصه روشن کردم گوشیمو دیدم همش میگه نگرانتم و اینا نگوبنده خدا اومده بود حتی تا سر کوچمون بهش گفتم اینجوری شد ببخشید اینا گفت فدای سرت عیبی نداره با این ک خدایی درواقع آلاف شده بود،قرار گذاشتیم دانشگاه همو ببینیم من گفتم صبح میرم دانشگاه و اونم گفت ظهر میاد،خلاصه که من رفتم دانشگاه صبح دیدم بابام زنگ زد که از ازمایشگاع زنگ زدن که باید ازمایشتو دوباره تکرار کنی وای ماهم فک کردیم نکنه سرطان مرطان دارم گفت همین الان میام دنبالت برگردیم بریم آزمایشگاه

منم هرچی بهش زنک زدم ک دارم برمیگردم جواب نداد تا من رسیدم تهران و رفتم آزمایش دادم و اینا خلاصه که آون بیچاره نگو تا ساعت ۳ ظهر جلو در دانشگاه منتظر من بوده 

این روزم نشد ولی بازم گفت فدای سرت من ته دنیام به خاطرت میام

قرار گذاشتیم پریروز بریم بیرون این بار گفت میام سر کوچه باز چشمتون روز بد نبینه من افتادم از پله ها دستم پیچ خورد 

دیگه گفتم من تلفنشو جواب نمیدم این دفه فوشم میده مطمعنم و گفتم بیخیالش میشم بیچاره آلاف من شد 

بعد....

ما دیدم به مامانم زنگ زد حرف زد (اخه ۱بار یه اسمس با خط مامانم بهش داده بودم)راستی بهش گفته بودم جریانو به مامانم گفتم اونم همون اول گفته بود به مامانش و عکس منو به مامانش نشون داده بود

خلاصه ک زنگ زد به مامانم ک چیشده من نگرانش شدم و مامانم گفت ک اره فلان و اونم گفت ترخدا بگید جواب منو بده من تا صد بارم شده میام 

من آون شب بستری شدم بیمارستان تا امروز 

بهش گفتم حتما قسمت نیست ما همو ببینیم و بیخیال من شو گفت من ولت نمیکنم خلاصه گفت کدوم بیمارستانی میخوام بیام.منم آدرس دادم گفتم باشه بیا 

بچه ها دیدم خودش و مامانش با ۱دسته گل اومدن وقتی مامانشو دیدم اصلا شوکه شدم اخه مگه میشه یکی برای بار اول مامانشم بیاره؟!؟!؟

هنوز حتی منو ندیده بود!

حالا من امروز من مرخص شدم اومدم خونه الان گفت با مامانت حرف بزن فردا با مامانم باز بیایم خونتون 

آون اویلم گفته بود من از دوستی باتو هدف دارم اما اخه تا این حد که ندیده عاشق من شه؟!

البته عکسامو دیده بودا ولی خب خودم فرق داشتم اصلا برام قابل حضم نیست

ببخشید طولانی شد نظر شما چیه؟!

من ۲۰ سالمه ایشون ۲۴

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  14 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  11 ساعت پیش