بچه ها من میخواستم یه قسمتی از زندگی خودم بهتون بگم
و راهنمایی میخوام چون خودم احساس میکنم هنوز به اون بلوغ فکری نرسیدم ک بخوام نظری در مورد اتفاق هایی ک اخیرا برام افتاده، بدم ...... چون کاملا احساس پوچی دارم
۱۷ سالمه ....
بچه ها من توی یه خانواده ای زندگی میکنم ک دو تا برادر دارم و یکی از برادرامم توی یه شهر دیگه زندگی میکنه
و اینکه من توی یه خانواده ای بزرگ شدم رفتارام پسرونه هست بیشتر تا اینکه دخترونه باشه
همیشه تو زندگیم سعی کردم کسی اشکامو نبینه و خیلی قوی باشم
تو زندگیم چیزای زیادی تجربه کردم ک الان به این نتیجه رسیدم ک هیچکس رفیق من نیست .....به این نتیجه رسیدم ک با همه کارامو تنهایی بکنم
مامانم چند روزه متاسفانه حالش خوب نیست
خون از دماغ و دهنش میاد بیرون و فشارش میره بالا
چهارشنبه ما از طرف مدرسه میخواستیم بریم اردو
سه شنبه شب مامانم ساعت ۳ شب حالش بد شده بود رفته بود بیمارستان
من رفتم تو مدرسه خیلی خیلی گریه کردم
من هیچ وقت گریه نمیکردم اونم جلوی آدمایی ک هم دشمنن هم رفیقن
حالا احساس میکنم ارزشم خیلی کم شده
بعدش از اردو ک اومدم رفتم باشگاه بعدشم رفتم کلاس ریاضی
خیلی خسته شدم....هم باید به همه کلاسام برسم...هم باید طوری جلوی مامانم رفتار کنم ک انگار خیلی قوی هستم
ولی از طرفی هم تو مدرسه طوری گریه میکردم ک همه فهمیدن.....😞
در کل و خلاصه ....
یه حسی دارم ک دوست دارم دوسته داشته بشم....
یه حسی دارم ک باید تلاش کنه .....
یه حسی دارم ک بی ارزش شده