روزیکه با این همسرم آشنا شدم داشتم از بیمارستان برمیگشتم و دوتا شلنگ بهم وصل بود! با قیافه داغونبعد از ۸ ساعت بیهوشی! وقتی شوهرم منو دید فکر کرده بود سوند بهم وصله، تا جلوی در خونمون اومد تا شمارشو یه جوری بهم رسوند که مامانم نبینه!
اما تا رسیدیم خونه مامانم گفت تولهههه سسسگ شماره رو بده ببینم!!! 😡
منم کارتی که بهم داده بودو دادم به مامانم اما قبلش شمارشو سیو کرده بودم!!!😁😁