2777
2789
عنوان

خاطره بازی

| مشاهده متن کامل بحث + 327 بازدید | 65 پست
بله...چون درد سریای زیادی داشتم بغیر بچه دار شدن مشکلات بیشتریم افتاد جلو پام که مجبور شدم دانشگامو ...

الانم بچه ندارین؟؟؟

خدایا یعنی میشه دانشگاه علم و فرهنگ تهران قبول بشم🙏از ذوق بال درمیارم وقتی قبول بشم حتی فکر کردن بهش هم قند تو دلم آب میکنه📋📖📒📑📓📕📘📗📚📔📙🎓🖊️🖋️📝📏📐📄
۵ سال پیش جدا شدیم و من دو سال پیش دوباره ازدواج کردم و الان یه پسر هشت ماهه دارم 

الان خوشبختی؟؟؟

خدایا یعنی میشه دانشگاه علم و فرهنگ تهران قبول بشم🙏از ذوق بال درمیارم وقتی قبول بشم حتی فکر کردن بهش هم قند تو دلم آب میکنه📋📖📒📑📓📕📘📗📚📔📙🎓🖊️🖋️📝📏📐📄

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه متاسفانه

انشاالله که به آرزوهای قشنگت برسی.

خدایا یعنی میشه دانشگاه علم و فرهنگ تهران قبول بشم🙏از ذوق بال درمیارم وقتی قبول بشم حتی فکر کردن بهش هم قند تو دلم آب میکنه📋📖📒📑📓📕📘📗📚📔📙🎓🖊️🖋️📝📏📐📄
آره خدا رو شکر  شوهرم واقعا یه مرد نمونست  از همه نظر عالیه

خدا رو شکر.

خوشیتون پایدار.

خدایا یعنی میشه دانشگاه علم و فرهنگ تهران قبول بشم🙏از ذوق بال درمیارم وقتی قبول بشم حتی فکر کردن بهش هم قند تو دلم آب میکنه📋📖📒📑📓📕📘📗📚📔📙🎓🖊️🖋️📝📏📐📄
خیلی ممنونم عزیزم ایشالا توام به بهترینای زندگیت برسی

قربون دل پاکت.

خدایا یعنی میشه دانشگاه علم و فرهنگ تهران قبول بشم🙏از ذوق بال درمیارم وقتی قبول بشم حتی فکر کردن بهش هم قند تو دلم آب میکنه📋📖📒📑📓📕📘📗📚📔📙🎓🖊️🖋️📝📏📐📄
آره خدا رو شکر  شوهرم واقعا یه مرد نمونست  از همه نظر عالیه


خیلیا شکست میخورن...تو بعد شکست بهترین زندگیو واسه خودت ساختی که ثمره ش یه نی نیه...

امیدوارم همیشه شاد باشی

(بـــژی کـــورد)دیــاکو تو بهــترین اتــفاق زندگــیمی

یه بار تو پیش دانشگاهی استاد کنکور فیزیکم خواستگارم بود فکرکنید با15سال اختلاف سن کل مدرسه دوستش داشتن حتی یع معلم ریاضی هم بود دوستش داشت همیشه دورو برش بود فکرکنید معلم برای استادما سرکلاس چایی میاورد خیلی مایه دار بود منم کلا دستم به کاریکاتور کشیدن بود 

یه بار طبق معمول کشیدمش پای تخته راستی درهمه حال کراوات داشت پیرهن استین کوتاه باند کلا کراوات مثل چیش همیشه بهش وصل بود  معده ام درد گرفت رفتم پایین تو حیاط اب بخورم اومدم بالا دیدم یکی از بچه ها کنار کاریتورم یه عروس کسیده گفت اینم تویی این که کراواتشم همیشه داره تو هم لباس عروس تنت کن بیا ابما عروسیتونو بگیریم تازه کلی هم کلاس داره از در اومد تو خیلب شوخ بود اصلا ناراحت نمیشد از شوخی دست زد گفت باریکلا عالیه منم سرخ شده بودما اصلا اون روز کلا به هوای معده درد از کلاس رفتم بیرون ولی ردش کردم 0ون سنش زیاد بود


ناخدا گفت: اگر از دریا میرسی به ساحل برگرد این دریا شاید الان از نگاهت آرام باشد اما در دلش همیشه یک غوغایی دارد که ترسو را می بلعد.      ملواندر جواب ناخدا گفت من ریسک میکنم و تلاشم را دوچندان تا در طوفان دریا کم نیاورم همانطور که صدها بار در طوفان زندگی سربلند شدم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز