یه بار تو پیش دانشگاهی استاد کنکور فیزیکم خواستگارم بود فکرکنید با15سال اختلاف سن کل مدرسه دوستش داشتن حتی یع معلم ریاضی هم بود دوستش داشت همیشه دورو برش بود فکرکنید معلم برای استادما سرکلاس چایی میاورد خیلی مایه دار بود منم کلا دستم به کاریکاتور کشیدن بود
یه بار طبق معمول کشیدمش پای تخته راستی درهمه حال کراوات داشت پیرهن استین کوتاه باند کلا کراوات مثل چیش همیشه بهش وصل بود معده ام درد گرفت رفتم پایین تو حیاط اب بخورم اومدم بالا دیدم یکی از بچه ها کنار کاریتورم یه عروس کسیده گفت اینم تویی این که کراواتشم همیشه داره تو هم لباس عروس تنت کن بیا ابما عروسیتونو بگیریم تازه کلی هم کلاس داره از در اومد تو خیلب شوخ بود اصلا ناراحت نمیشد از شوخی دست زد گفت باریکلا عالیه منم سرخ شده بودما اصلا اون روز کلا به هوای معده درد از کلاس رفتم بیرون ولی ردش کردم 0ون سنش زیاد بود