تو یه ساختمون قبلا بودم از بس دخالت میکردن تو هرچیزی از پیششون رفتم یه مدت الان باز میخوام برگردم نمیدونم چیکار کنم باز اون داستانا پیش نیاد اونا خیلی پرتوقعن و دوست دارن تو هم توهم زندگی کنن ولی من از زندگیای اونجوری متنفرم.مثلا انتظار دارن خورد و خوراکمون یکی باشه یا هرروز بهشون سر بزنم مهمون اومد براشون منم سریع لباس بپوشم برم پیش مهمونشون .قبلا هم چون اینجوری نبودم همیشه باهاشون داستان داشتم میگفتن بهمون بی احترامی میکنی هرروز سر نمیزنی!!
‹ چشمِ دنیا بشود کور، تو مستانه برقص.^^🍃🐚 › ️ لینک حذف تاپیک
سلام دخترا میگم شما از کجا لباس زیر میگیرید؟ من امروز اولین سفارشم رو از سامان لعیا گرفتم تولیدی تخصصی لباس زیره. کیفیتش خیلی خوب بود، فقط دغدغهم هزینه ارسال بود که با کد free برام رایگان شد. تا کدش رو نبستن شما هم برید سفارش بدید.
چن وقت پیش شوهر منم گفت پدر مادرم دیگ خیلی پیرن خطرناک تو اون خونه بزرگ تنها باشن بیا بریم طبقه باهاشون بشینیم منمنم تمام رفتار و اخلاقای اونا که خودشم میدونه یادآوری کردم خداشکر چن روز بعد خودش دیگ سکوت کرد
از همون اول سر سنگین باش و حریم دشته باش .نزار تو مسایل شخصی دخالت کن.
البته اول از همه همسرت باید باهات همکاری کنه تنهایی فایده نداره زیاد
قسمتی از سخن های کوروش کبیر:بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همش رنج و عذاب است.پس اگر همچون مثل خود نیافتی مثل خدا تنها باش.واگر یافتی او را چنان حافظ باش که گویا جزوی از وجود توست.