من ۴۰سالم هس و خواستگار ندارم بابام هم بیماری اعصاب دوقطبی داره صبح باهاش دعوا کردم بخاطر تو من خواستگار پولدار و کم سن ندارم چون هعی جیش میکنی تو پلاستیک رو بالکن و با خودت همش صحبت میکنی و لباسات خیلی کثیفه و دندوناتو خودت کندی همه از قیافت میفهمن مریضی بخاطر همین با اینکه من خیلی همه چی تمومم خواستگارام در میرن ...بعد از این بحث من رفتم سوپری در خونه رو یادم رفت طبق معمول قفل کنم دیدم بابام از خونه رفته بیرون یجورایی فرار کرده و هنوز نیومده
چیکار کنم 😞😞😞 خونمون هم تو روستاس میترسم گرگ یا کفتار بگیرش