2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100152 بازدید | 741 پست

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هفتم - بخش چهارم







امین گفت : ول کن مامان الان وضعیت مریم مهمه اون خوب بشه خودش حسابشون رو میرسه ..

خودتون که گفتین حالشون خوب نبوده دنبال مقصر می گشتن اونا بچه های بدی نیستن حتما الان فراموش کردن ....

بیا بریم الان مریم بیدار میشه می ببینه کسی پیشش نیست .....

مریم که بیدار شد پری خانم با مهربونی نیم ساعتی کنارش موند و تازه رفته بود که سوگند و سهیل با مهری و سیما  اومدن بیمارستان ..

ولی مریم زرد تر و بی رمق تر شده بود ..

دکتر وقتی معاینه کرد گفت که چیز مهمی نیست و اثرات پارگی کیسه ی صفراست و زود بر طرف میشه .....

ولی امین بازم نگران بود ...مهری به امین گفت : من پیش مریم می مونم شما برو خونه یک استراحت بکن و بیا ,,مریم هم بهش اصرار کرد تو برو بچه ها رو هم ببر خونه  من امروز باید میرفتم دانشگاه لطفا زنگ بزن بگو چه اتفاقی برام افتاده    .....

سیما گفت : آقا امین شما که ماشین نیاوردین من می رسونمتون ...

امین مریم رو بوسید و گفت : عزیزم زود میام چیزی نمی خوای از خونه بیارم ؟

مریم گفت : مراقب بچه ها باش غصه نخورن .. من خوب میشم ..سوگند از در که اومد بیرون گریه می کرد اون از دیدن مریم که تمام بدنش زرد شده بود وحشت زده شده بود ..

از امین پرسید بابا تو رو خدا مامانم چیزی شده به ما نمیگین ؟

امین گفت : نه بابا جون چه حرفیه ؟ تو فکر می کنی اگر چیزی بود من الان آروم بودم ؟

سیما اونا رو در خونه پیاده کرد و رفت ..

امین یک دوش گرفت و به سوگند گفت : بابا وسایل مامانت رو جمع کن من ببرم بیمارستان ..

سوگند با لحن تندی گفت : چشم ولی لطفا یک دسته گل براشون بگیر جای دوری نمیره هر چی باشه زن شماست ...

امین گفت : این چه طرز حرف زدن بود ؟ تازگی تو خیلی بد لحن شدی ...فکر نکن مامانت نیست از عهده ات بر نمیام ..

سوگند گفت : من این فکر رو نکردم شما و خانوادت از عهده ی همه کس بر میاین ....

امین گفت : سوگند چی داری میگی ؟ تو چته ؟ حرفتو رک و راست بزن حاشیه هم نرو دیشب هم با بی ادبی با مامان پری حرف زده بودی به نظر خودت درسته ؟

سهیل گفت : پس فورا آوردن گذاشتن کف دست شما .....

امین ناراحت شده بود و گفت : نه بابا مثل اینکه هر دو تون یک چیزیتون میشه ,,مادرمه ..مثل اینکه مریم مادر شماست اونم مادر منه ..

دلگیر شده گله کرده ...مثل اینکه این طور که پیداست حق هم با اون بوده.







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هفتم - بخش پنجم







حالا مثل بچه ی آدم به من بگین چی شده که این طوری رفتار می کنین ؟

سوگند گفت : یادتون نیست عمه نصرت با مامانم چیکار کرده ؟ بعد مامان پری از مامان خواسته بود اونم دعوت کنه ..چرا ؟

بهش بگیم دستت درد نکنه تهمت دزدی بهش زدی ؟  مامان برای همین حالش بد شد ..

امین گفت : عزیز دلم بابا جان این موضوع مال هشت سال قبله مامانت خودش فراموش کرده شما ها چرا الان یادتون افتاده ..

سوگند گفت : بابا ...بابا جون قربونت برم می دونی تو این مدت چقدر مامان زجر کشید ؟

هنوز کسی باور کرده که عمه نصرت برای مامانم پا پوش درست کرده بود ؟ شما چیکار کردی ؟ هر وقت دیدیش رفتی و باهاش رو بوسی کردی به روی خودت نیاوردی ..

چرا ثابت نکردی که مامان بی گناهه ....

امین روی مبل نشست و گفت : بیاین اینجا بشینین ... اولا که مامانت برای این مریض نشده سنگ کیسه ی صفرا داشته و پاره شدن اون ربطی به منو و تو و عمه نصرتت نداره ..

دوما مادرتون آدم منطقی و قوی و محکمیه خودش می دونه باید چطور از پس مشکلاتش بر بیاد ..

هیچوقت از من نخواست و دوست نداره کسی براش دلسوزی کنه ..اون می خواد و درستش اینو که ما دخالت نکنیم ..

چند بار من این کارو کردم و اون ناراحت شد .. اگر مامانت عمه نصرت رو می زد فحش می داد و تف مینداخت تو صورتش من یکی که خوشحال می شدم و می گفتم دستت درد نکنه .. ولی مرام مریم این نیست ..برای همینه که اون مریمه بله کسانی که انسان های خوبی هستن حتما یک جا هایی صدمه می ببین ولی اونا که بد هستن همه جا منفورن و از همه جا صدمه می ببین .. الان خودتون فکر کنین مامانت رو همه بیشتر دوست دارن یا عمه نصرت رو ؟

پس همه می دونن که مریم نه کسی رو می زنه نه دزده و نه بی ادب ...این حرفا رو فراموش کنین  و از کنارش رد بشین ..

می دونم تو دل مامانت مونده ولی اینم می دونم که درکش بالاست و عمه ات رو لایق جر و بحث نمی دونه ..شما هم دیگه نبینم این طوری با من حرف زدین ...

حالا برو وسایل مادرت رو بیار برم پیشش که حالش خوب نیست دعا کنین زودتر خوب بشه ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هفتم - بخش ششم








وقتی امین برگشت بیمارستان اتاق مریم پر بود با اینکه وقت ملاقات نبود همه میومدن و می رفتن ...

و از فردای اون روز هم دانشجو های دانشکده ی ادبیات اتاق مریم رو گل بارون کردن ..

و یک هفته بعد در حالیکه زردی بدنش هم بهتر شده بود با پای خودش از بیمارستان به خونه برگشت ..

ظاهرا همه چیز خوب و نرمال بود ..

ولی مریم احساس بدی داشت یک حالی بهش دست می داد که نمی فهمید از چیه ...

ده روز هم تو خونه استراحت کرد و بهتر شد چند روزی هم تونست بره دانشگاه ...

ولی با چند قدم راه رفتن درد تو دلش می پیچید و توانشو از دست می داد ....

و درست وقتی که همه فکر می کردن دیگه خطر رفع شده مریم دوباره به رختخواب افتاد .. ...

امین هر شب به امید اینکه  مریم رو مثل گذشته رو پا ببینه میومد خونه ولی بازم اونو ضعیف و ناتوان می دید آسیه خانم که بی اندازه مریم رو دوست داشت دیگه اومده بود و پیشش مونده بود ..

گاهی مهری و گاهی هم نسرین و نهال ازش مراقبت می کردن تو این مدت چندین بار به اصرار امین به مطب دکتر ی که عملش کرده بود رفتن و اون هر بار خاطرشون رو جمع می کرد که همه چیز روبراهه و به زودی خوب میشه ....

تا خبر به گوش گوهر و غلامرضا  رسید و فورا اسماعیل اونا رو با ماشین  آورد تهران  ...

روزی که رسیدن مریم تو تب چهل درجه می سوخت ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم میشه لطفا لینک داستان آنجیلا را هم بذاری؟ من می خوندمش ولی آخراش را پیدا نکردم؟

باشه الان برات ميذارم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم میشه لطفا لینک داستان آنجیلا را هم بذاری؟ من می خوندمش ولی آخراش را پیدا نکردم؟

https://www.ninisite.com/discussion/topic/1472656/انجيلا

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه ى من☺️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هشتم - بخش اول









با خوب شدن مریم همه رفته بودن خونه های خودشون ..

مریم ذوق زده منتظر مسافراش بود سعی می کرد ناهار خوبی درست کنه مدت ها بود که پدر و مادرشو ندیده بود حسابی دل تنگ  اونا بود ....

نزدیک ظهر شد اما اونا هنوز نرسیده بودن ... سیهل هم از خونه بیرون رفته بود مریم و سوگند تنها بودن با اینکه احساس می کرد حالش خوب نیست و توانش کمه دلش نیومد سوگند رو به کار بگیره و اون داشت با تلفن با دوستش حرف می زد ...

مریم هر لحظه حالش بدتر می شد ..برنج رو ریخته بود می خواست آبکش کنه ولی  قدرت کاری رو نداشت ..

نیروش تموم شده بود دستشو گرفت به لب اوپن و داشت می خورد زمین ..

با صدای ضعیفی گفت : سوگند جان ؟ مامان؟ سوگند ... بیا منو ببر تو اتاق خواب ...

سوگند هراسون اومد و پرسید : وای بمیرم برات باز حالتون بد شده ؟ و دست مریم رو گرفت ..

وحشت زده گفت :مامان  باز تب کردین خیلی داغ شدین ..آخ مامان چرا چیزی نمیگی ..

چیکار کنم به خاله زنگ بزنم ؟

گفت : نه عزیزم یکم دراز بکشم حتما  حالم بهتر میشه تو می تونی برنج رو آبکش کنی الان خراب میشه زود باش ...بقیه ی کارا  دیگه با تو ؟

دایی اسماعیلت یک امشب اینجا ست  فردا میره می خوام حسابی بهش برسم ...

سوگند گفت بیا بریم شما یک قرص بخور و بخواب خاطرتون جمع باشه من همه کارا رو می کنم ..نگران چیزی نباشین  ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هشتم - بخش دوم







مریم روی تخت دراز کشید و از شدت تب نفسش به شماره افتاده بود ...

با خودش فکر می کرد ..چرا من هر وقت کار دارم یک چیزیم میشه ..حتما سرما خوردم ..

ای خدا دلم می خواد  حالم خوب بشه . مامانم داره میاد ..

چقدر بده که آدم سلامتی خودشو از دست بده .. سوگند طاقت نیاورد زنگ زد به امین و  گفت : بابا خودتون رو برسونین  مامان باز تب کرده ....

مثل اینکه دنیا روی سرش خراب شد گوشی رو گذاشت و..گفت : آقا جون من میرم مریم باز تب کرده ...

یدالله خان تسبیه شو پرت کرد رو میز و آشفته شد و گفت : ای داد بیداد آخه چرا مراقب خودش نیست ؟

حتما باز از جاشو بلند شده ..بهش صد بار گفتم استراحت کن تا خوب بشی  حتما ضعیف بوده خودشو سرما داده ..برو به ما هم خبر بدی ها ......

ببین امین ما رو بی خبر نزاری ..من خودم عصری میام خونه ی شما غلامرضا خان میاد می خوام ببینمش ....

اما پیش از اون گوهر و غلامرضا و اسماعیل رسیدن ...

سوگند درو باز کرد و تا وارد شدن خودشو انداخت تو بغل گوهر  خانم شروع کرد به گریه کردن ..

گوهر گفت : وای خاک بر سرم شد چه بلایی سر مریم اومده ..کجاست ؟

غلامرضا هراسون تو خونه رو نگاه می کرد سوگند گفت : نترسین تب کرده خوابیده ...

من تنها بودم دلم گرفته ..مامان گوهر چیکار کنم مامانم خوب نمیشه دیگه داریم دق می کنیم ..

اون اصلا مثل روزای قبل نیست همش مریضه ....

گوهر سراسیمه خودشو رسوند بالای سر مریم که  داشت از شدت تب هذیان می گفت طوری که فقط بیدار شد و دستشو بلند کرد دست گوهر خانم رو که مثل ابر بهار گریه می کرد گرفت و دوباره چشمش رو روی هم گذاشت ...

امین که رسید سهیل رو دم در دید و سرش داد زد تو معلومه کجایی مادرت حالش بد شده تو مگه نمی دونستی پدر بزرگت داره میاد کجا رفته بودی ؟

سهیل گفت : به خدا یکساعت نشد ..با یکی کار داشتم اومدم دیگه مامان چی شده ؟

گفت نمی دونم سوگند می گفت  تب کرده  می ترسم دوباره عفونت کرده باشه ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هشتم - بخش سوم







اما چیزی که امین انتظارشو نداشت این بود که مریم به حالت اغماء افتاده باشه و سوگند و گوهر خانم پریشون و بی قرار اشک می ریختن ..

اسماعیل گفت : آقا امین بدو مریم داره از دست میره تبش خیلی بالاش ..

امین سراسیمه مریم رو بغل زد و یک ملافه کشیدن روشو و با اسماعیل و غلامرضا و گوهر اونو بردن بیمارستان ...

فورا بستری شد و آزمایش خون گرفتن ..تب  بر بهش زدن ..و یک سرم بهش وصل کردن ...

دکتر بهاری اومد و گفت : عفونت خیلی تو خونش بالاست ..حتما  جای عملش عفونت کرده ..

امین گفت : آقای دکتر یکماه بیشتره که اون آنتی بیوتیک مصرف می کنه آخه برای چی ؟

دکتر بهاری گفت : باید صبر کنین دکتر خودش بیاد من نمی تونم اظهار نظر کنم ولی همین قدر می دونم که باید دوباره عمل بشه ...

ولی ایشون مسافرته و تا ده روز دیگه نمیاد فعلا بهش آنتی بوتیک می زنیم تا یکم این عفونت ها رفع بشه ..

امین گفت : آقای دکتر چرا خودتون عمل نمی کنین ؟

گفت : راستش کار من نیست باید خود ایشون باشن ...

امین گفت : نمی فهمم چرا برای من توضیح نمیدن؟ چرا باید عمل بشه ؟

دکتر گفت : مشکلی تو عکس داره که درست متوجه نمیشم .....چیزی نیست می تونه صبر کنه تا دکترش بیاد ...

امین گفت : حالا اومدیم دکترش نخواست بیاد مریض باید همین طور بمونه ؟ ..یا خوب انجام نشده یا مشکلی پیش اومده..لطفا آقای دکتر به من بگین ...

زن من همه ی زندگی منه هر کاری بگین می کنم .. خواهش می کنم بهش برسین داره از دست میره ...

دکتر گفت : باور کنین من متاسفم ولی نمی تونم به شما بگم من فقط می تونم تحت نظر نگهش دارم تا دکتر از سفر بیاد .....

امین گفت : شما یک چیزی می دونی که به ما نمیگی ..من ازتون خواهش می کنم به داد من برسین حقیقت رو بگین ..

دکتر گفت : بله ..یک چیزی هست ولی باید دکتر خودش اینجا باشه من نمی تونم دست بزنم ...

امین که جواب درستی نگرفته بود بی قرار و غمگین کنار تخت مریم نشسته بود ..

مهری و گوهر خانم هم میومدن و میرفتن ولی فقط یک نفر اجازه داشت پیش اون بمونه ..تا فردا مریم تو تب سوخت ...

ولی از اون حالت اغماء بیرون اومده بود ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و هشتم - بخش چهارم







امین ازش پرسید چیزی می خوای برات بیارم ؟ آب میوه ات رو بخور مهری خانم برات گرفته خواهش می کنم بخور ..

مریم گفت : امین جان تو برو امشب که مامانم هست بزار اون پیشم بمونه .. دلم براش تنگ شده ...

گفت : حرفشم نزن ...بگو یک دقیقه تنهات بزارم محاله ...

مامان  دیشب تو راه بوده بزار امشب بخوابه .. اگر بیچاره خوابش ببره .... یادت نیست هر روز صبح پای منو ماساژ می دادی ؟ می گفتم نکن مریم شرمنده میشم تو چی گفتی ؟

مریم گفت : اوه چه چیزایی از من می پرسی یادم نیست ...

امین گفت : ولی من یادمه ..گفتی دیگه نبینم از این حرفا زدی من زنت هستم باید پیشت باشم .. الانم من شوهرتم باید باشم ....

مریم خندید و گفت : من که از خدا می خوام تو پیشم باشی ..وقتی چشمم رو باز می کنم تو کنارم هستی نصف مریضیم خوب میشه .....

از روز بعد تب مریم  کم شد تا چشمش رو باز کرد  و اولین کسی که دید گوهر خانم بود که با چشمهایی نگران تو صورتش خم شده بود ...

مریم دستهاشو باز کرد و مادر رو در آغوش گرفت ..

گوهر گفت : عزیز دلم اگر از اول به من گفتی بودی میومدم اینطوری نمی شد ..آخه چرا سفارش کردی به من نگن قربونت بره مادر ..

هر شب خوابت رو می دیدم ...و غلامرضا که مریم تمام امید و آرزوش بود ..با حلقه ای از اشک اونو بغل کرد نوازشش کرد و آرامشی خاص و بی نظیر  وجود مریم رو گرفت ...

پرسید اسماعیل کو ؟

گوهر خانم گفت صبح زود اومد تو را دید و رفت کار داشت همه ی کارای باباتم که گردن اونه .. امسال نه محصول درستی هست نه جالیزی همین یک مقدار رو هم غافل بشیم دیگه هیچ امیدی نداریم ...

دو روز بعد تب مریم کم شده بود و بردنش خونه تا دکتر از سفر بیاد ...

امین از نگرانی و تشویش روز و شب براش یکی شده بود .. شب ها کنار مریم می نشست و اونو نوازش می کرد و بهش میرسید ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز