2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100152 بازدید | 741 پست
میشه لینک.رو بفرستین.

هhttps://www.ninisite.com/discussion/topic/1582381/داستان-زندگی-یک-پیرزن-خیانت

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ممنونم

خواهش مى كنم عزيزم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش اول







مریم ؟ مریم ؟ ...

مریم آهسته گفت : بله ...امین داد زد خوبی بلایی سرت نیومده ..

همه ریختن بودن دور تلفن گوهر و پری خانم و نهال گریه می کردن ....و غلامرضا بغض کرده بود و منتظر یه تلنگُر بود که اشکش سرازیر بشه ....

امین گفت : حرف بزن تو رو خدا یک چیزی بگو حالت خوبه : مریم گفت : ببخشید اذیت شدی ,می دونم باور کن نمی خواستم تو رو ناراحت کنم ..

ولی دیگه به اون خونه بر نمی گردم امین نمی تونم ..اونجا کسی منو نمی خواد ..

امین دوباره پرسید : اول بگو حالت خوبه یا نه ؟

گفت : آره خوبم ..خونه ی مهری خانم هستم آدم های مهربون و خوبی خدا سر راهم گذاشت ...

گوهر خانم التماس می کرد بده گوش رو به من امین دسشو پس زد و ادامه داد ...

مریم جان..عزیز دلم تو که می دونی من چقدر دوستت دارم ....چرا این حرف رو می زنی ؟  بگو کجایی بیام پیشت حرف می زنیم اگر قانع نشدی هر کاری تو گفتی می کنم قول میدم تو فقط آدرس بده ..

مریم پرسید : صدای مامانم بود ؟

امین گفت : خوب بله تو همه رو نگران کردی .. بیچاره ها تو این برف این همه راه و  اومدن نمی خواهی اونا رو ببینی ؟ ..

مریم گفت : تو رو خدا اومدن ؟ مامان و بابام اونجان ؟ گوشی رو بده به مامانم  تو رو قران و در یک آن بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش دوم






امین گفت : نه نمیدم تو آدرس بده با هم میایم پیش تو ... زود باش خواهش می کنم ..

ببین اینجا همه می دونن که تو بی گناهی ..می دونن که نصرت رو نزدی و برای اون سوء تفاهم شده ..دیگه مشکلی نیست عزیزم ...

مریم با گریه گفت : امین جان موضوع این نیست گوش کن ....

گوهر خانم به زور گوشی رو گرفت ...و گفت: الو مریم دخترم ,کجایی مادر ؟حالت خوبه ؟

مریم که اشک صورتش رو  خیس کرده بود  گفت : مامان جون الهی قربونت برم ..کی اومدی ؟

گفت : صبح رسیدیم ... مادر از نگرانی مُردم ... پاشو بیا خونه ,,خوبیت نداره ...این بنده های خدا خیلی اذیت شدن همه شون ناراحتن ...

آخه این چه کاری بود کردی ؟ زن که از خونه نمی زاره بره ..شاید هزار تا بلا سرت میومد اونوقت چه خاکی تو سرمون می ریختیم ؟

بیا مادر منو بابات داریم دق می کنیم امین بنده ی خدا جون به سر شده ...

اصلا همه نگران تو بودن ..تمومش کن بیا حرفی داری بزن من و بابات هم اینجایم ..

مریم گفت : مامان ؟ ...مامان جون ..پام کشیده نمیشه بیام تو اون خونه ..منو نمی خوان ..

دوستم ندارن نمیام شما بیا اینجا ..

شاید باهاتون برگشتم سبز درّه ...

گوهر خانم گفت : این طوری که نمیشه مادر تو با ما بیای ...پاشو دختر حرف گوش کن بر گرد خونه  ....

امین باز گوشی رو گرفت و گفت : مریم جان,, باشه هر چی تو بگی ..تو آدرس بده من بیام پیشت با هم حرف بزنیم ...

مریم گفت :آسیه خانم  میشه آدرس اینجا رو بدین ؟

مریم بعد از این که آسیه خانم آدرس رو داد غم عالم به دلش اومد ..حالش دگرگون شده بود ...

پژمرده و غمگین یک گوشه نشست ..

آسیه خانم گفت : عزیز دلم چرا ناراحتی طوری نشده که ببین چقدر شوهرت دوستت داره ؟ مریم هق و هق به گریه افتاد و با همون حال گفت : می دونم ..ولی نمی دونم چه مرگمه ..دلم نمی خواد بر گردم تو اون خونه خیلی بدم میاد ...

حاضرم از امین هم بگذرم با اینکه خیلی دوستش دارم ولی نمی خوام بر گردم ..اگر الان به خاطر پدر و مادرم نبود بهش آدرس نمی دادم ..

بزارین پیش شما بمونم ..منم کار می کنم ..آسیه خانم تو رو خدا نزارین منو ببره .....

دلم رضا نیست بر گردم ....









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش سوم







آسیه خانم گفت : لعنت به شیطون حروم زاده ببین چیکار کردن با این دختر که اینطور داره گریه می کنه من که نمی فهمم ....

این چیزایی که تو میگی چیزی نیست که نخوای برگردی اون بیچاره شوهرت هم که گفت : فهمیدن تو بی گناهی پس دیگه چته ؟

زندگی همینه دیگه بر گرد و با هاشون بساز مهری رو ببین ..اینقدر فشار زندگی روش هست که از صبح تا شب فرصت اینکه به خودش فکر کنه رو نداره ..

یعنی از خودش گذشته ...تو نمی دونی همین مادر شوهرش چی به روزش آورد ..اون فکر می کرد پسرش رو مهری معتاد کرده ....

اونوقت زد و  شوهرش مُرد ...پسر دیگه اش و دختراش نگهش نداشتن اون افتاد زیر دست مهری .. مهری  چیکار کرد ؟ داری می بینی مثل یک شیر زن ازش مراقبت کرد اون یک پرستاره ولی بعد از کارش هم میره درمونگاه و کار می کنه بچه ام هیچی از زندگیش نفهمید ..

همون شوهر ذلیل مرده اش اونقدر اونو می زد که یک جای سالم تو بدنش نبود ..

خدا رو شکر مرتیکه  که رفته گم و گور شده  ..

منم طبقه ی بالای خونه ی پسرم برای خودم زندگی دارم ..ولی دلم برای مهری می سوزه اومدم اینجا کمک حالش باشم وقتی میره سر کار کسی نیست از بچه ها و مادر شوهرش مراقبت کنه ..

مگه دلم می خواد ؟ نه ,,راضیم ؟ نه,, ولی خوب چاره ندارم ....

آدمیزاد به همین محبت ها و گذشت ها زندگی می کنه وگرنه سنگ روی سنگ بند نمیشه ...

من در مورد تو گذشت می کنم ..یکی دیگه برای من و یکی دیگه برای اون یکی ...اینطوری چرخ دنیا میگذره ...

ولی اگر همین ها نباشه ..خیلی به آدما زندگی سخت میشه ببین من بهت نمیگم از خواسته هات دست بر دار ولی اینطوری نمیشه باید بری و با مشکلاتت روبرو بشی ,,,زندگی نمی خوام و نمی تونم سرش نمیشه ..یک دفعه نگاه می کنی می بینی تو بدبختی غرق شدی و نمی دونی چیکار کنی ..

برگرد خونه ت و سعی کن به خواسته هات برسی ....

ولی این کارو نکن ..در مورد نصرت هم گذشت کن اگر بخشش تو رو ببینه اونم آدمه دلش نرم میشه با تو ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش چهارم







صدای زنگ در که اومد آسیه خانم پایین بود ...

خودش رفت و در و باز کرد امین جلوی در و پشت سرش گوهر خانم و غلامرضا و پری خانم ایستاده بودن ...

امین گفت : سلام ببخشید شما آسیه خانم هستین ؟ مریم اینجاست ؟

آسیه خانم گفت: بفرمایید ..هنوز حرف آسیه تموم نشده بود که امین خودشو انداخت تو خونه و در حالیکه پاشو می کشید رو زمین از پله با عجله رفت بالا ..

طاقتش برای دیدن مریم تموم شده بود ...

آسیه خانم خندید و ادامه داد خوش اومدین بفرمایید تو ...گوهر خانم با چشم هایی که هنوز نگرانی ازش می بارید گفت : واقعا مریم پیش شما بود ؟

گفت: بله که اینجا بود ... نگران نباشید  ....سلام سلام خوش اومدین ...

مریم پشت شیشه بود درو باز کرد ..

امین در حالیکه از هیجان نمی تونست نفس بکشه گفت: الهی شکر ..خدایا شکرت و در یک چشم بر هم زدن مریم رو در آغوش گرفت و..مریم حالا احساس می کرد چقدر دلتنگ اون بوده و چقدر دوستش داره ...

گوهر خانم گفت: تور و خدا ببخشید که ما مزاحم شما میشیم ...

پرسید مادرشین ؟ و رو کرد به پری خانم وگفت : پس شما هم باید مادر شوهرش باشین ..

پری خانم گفت : بله نمی دونم به شما چی گفته .. ولی باور کنین ما کاری باهاش نداشتیم ...

در حالیکه همه با هم از پله ها بالا میرفتن آسیه خانم گفت : وای نگین تو رو خدا مریم همش می گفت مادر شوهرم یک فرشته است می گفت خیلی بهش محبت دارین و همیشه پشتیبان اون هستین ... خدا بهتون خیر بده ..اون خیلی دوستتون داره ..و همش ذکر و خیر شما اینجا بود ....

پری خانم که خودشو آماده کرده بود حسابی مریم رو باز خواست کنه بادی به غبغب انداخت و گفت تو رو خدا اینا رو به گوهر خانم بگو اون فکر می کنه من دختر شو اذیت کردم ...

آسیه درو باز کرد و دید که امین و مریم تو بغل هم هستن ..از هم جدا شدن و اشک هاشو پاک کردن ..

مریم خودشو انداخت تو بغل مادرش و پری خانم گفت : الهی قربونت برم دختر این چه کاری بود با ما کردی؟ ..

به خدا نصف عمرم به فنا رفت ...مریم با اونم رو بوسی کرد .







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش پنجم








غلامرضا خان آخر از همه رفت تو ..

نگاهی از روی کم توقعی بهش کرد و گفت : این بود رسمش بابا ؟ اینطوری ما رو جون بسر می کنی ؟

من تو رو دختر عاقلی می دونستم نباید این کارو می کردی منو شرمنده ی خانواده ی شوهرت کردی ...

همه رفتن اون اتاق روی مبل های کهنه ی فنر در رفته نشستن ...

آسیه خانم همین طور که چایی میریخت گفت :پس آقا امین شمایید ..که مریم خانم ما اینقدر دوستش داره ..

این دختر ما یکم دلش کوچیکه ..راستش میگه من دست رو خواهر شوهرم بلند نکردم ....هم بهش بر خورده هم ترسیده ..

خیلی واضح و روشن ..این دختر اینجا تنهاس,, غربیه ..خدا رو شکر که مادر شوهر خوبی داره ..

ولی نمیشه ازش ایراد گرفت ..حدا اقل شما که پدرش هستین درکش کنین ..

بفرمایید چایی ...این آقا امین از همه بهتر زنشو می فهمه ..

آفرین به شما مرد نمونه ...پاتون چیزی شده ؟

امین گفت : نه چیز مهمی نیست ..ولی کاش شما به ما خبر می دادین اینجاست اینقدر نگرانش نمی شدیم ...

آسیه خانم گفت : والله خبر که دادیم مهری دخترم زنگ زد به شما  ,, ولی این دختر ما تا پیش پای شما به من گفت نمی خوام بر گردم چیکار می کردیم ..

الانم سر حرفش مونده ..گوهر همین طور تو صورت مریم نگاه می کرد و دعا می خوند ..و بهش فوت می کرد.

پری خانم گفت : بشکنه دستی که نمک نداره .. مریم جون ما چیکارت کردیم ؟ اینو بگو چی خواستی در اختیارت نبود ؟ نصرت هم اگر حرفی می زنه به خاطر خودته ..

بد تو رو که نمی خواد خواهر بزرگ تو محسوب میشه من که بهت گفتم اون با نهال و بقیه هم همینطوره ...

مریم گفت : می دونم مامان ولی موضوع اصلا نصرت خانم نیست ..من نمی خوام ...یعنی دیگه نمی تونم تو اون خونه برگردم ..

پری خانم گفت : گوهر جون تحویل بگیر دخترت رو,, میگم خیره سره ناراحت نشین این حرفا چه معنی میده؟ ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش ششم





امین گفت : مامان بزار حرفشو بزنه ..

شماگفتی میام حرف نمی زنم بزار ببینم چی میگه دردش چیه ؟

مریم گفت : ولش کنین نمی خوام در موردش حرف بزنم ...

پری خانم گفت پاشو بریم خونه همون جا حرف می زنیم .. والله بالله ما تو رو دوست داریم نمی خوایم اذیتت کنیم ...

شوهر کردی باید پیش شوهرت باشی ...بر نمی گردم معنی نداره ..بیراه میگم غلامرضا خان ؟

مریم گفت : خوب یک مدتی می خوام برم پیش پدر و مادرم ..تا این چیزا رو فراموش کنم ....

آسیه خانم گفت : نمیشه این طوری حرف نزدن جای زن پیش شوهرشه ...

باهات حرف زدم که.. دوری سردی میاره ...برو من قول میدم همه چیز درست میشه ...

این آقا امینی که من می بینم مثل دسته ی گل ..خوب می دونه چطوری از گیس گلابتون ما مراقبت کنه ....

دوساعتی اونجا نشستن و با مریم حرف زدن ..و اون با اینکه قانع نشده بود و به خاطر حضور پری خانم نمی تونست حرفشو بزنه ..

با تمام ناراضیتی در حالیکه سعید و ستاره دنبالش گریه می کردن وسایلشو جمع کرد و راه افتاد ..

داشت فکر می کرد آیا اصلا این کارش فایده ای داشته یا نه؟ اون حتی خواسته هاشو نگفته بود ..

با امین حرف نزده بود ....خودشو انداخت تو بغل آسیه خانم و گفت : تو رو خدا نزارین منو ببرن ...

آسیه خانم دستی کشید به صورتش و گفت : دخترم درِ این خونه همیشه بروت بازه ..ما منتظرت هستیم ..

مریم گفت : تلفن تون رو به من بدین ..شماره ی ما رو که دارین ...

وقتی با آسیه خانم خدا حافظی کرد و از پله ها رفت پایین ..امین دستشو گرفته بود و خوشحال بود که اونو بر می گردونه...

غلامرضا خان چمدون به دست از خونه رفت بیرون ....

ولی مریم غم عالم به دلش بود ...یک مرتبه ایستاد و گفت : امین جان میشه من الان بمونم شب تنهایی بیا دنبالم ؟

می خوام مهری خانم رو ببینم و ازش خدا حافظی کنم ؟

امین گفت شب با هم میام حتما میارمت قول میدم ...

مریم گفت : میشه یک خواهش ازت بکنم ؟ بزار چند روز دیگه اینجا بمونم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش هفتم







دیگه همه صداشون در اومده بود ولی مریم نمی خواست بره .. دلیلشو خودشم خوب نمی دونست ..فقط نمی خواست بره ...

غلامرضا خان سرش بر گردوند و داد زد بس کن دیگه ..خودتو لوس کردی راه بیفت .....

یک عده رو منتر خودت کردی ....

گوهر خانم گفت : آسیه خانم عید بیاین روستای ما من الان دعوتتون می کنم ..دست جمعی بیان اونجا ما از خجالت شما در بیایم ...

تعارف نمی کنم به روح رسول الله منتظرتون هستم ..

آسیه خانم گفت : نه مادر منتظر نباش ما نمی تونیم بیایم مریض داریم ....

هر چی مریم از رفتن اکراه داشت امین سر از پا نمیشناخت ..خوشحال بود و نمی خواست به چیز دیگه ای فکر کنه دست اونو تو دستش محکم گرفته بود و گفت: من دیگه دست تو رو ول نمی کنم ..

هر جا تو باشی منم اونجام ...نمی خوام یک ثانیه بدون تو باشم ......

همه ی بچه ها خونه ی آقا یدالله جمع شده بودن به جز نصرت که داشت با  تلفن با ندا حرف می زد ..و می گفت : خاک بر سر ما ببین یک الف بچه چطوری همه رو روی انگشت خودش می چرخونه ..

دیگه همه شدن عبد و عبید این خانم ...

حالا بلا ها سر این مادر بیچاره ی من بیاره که اون سرش نا پیدا ,,,باشه که ببینی ..اونم ساده حالا از ترس اینکه دوباره خانم گم و گور نشه باید باهاش دست براه پا براه راه بره تا یک وقت به تریج قباش بر نخوره

( تریج قبا اصطلاحی در اصل آذری بوده که وارد گویش تهرانی شده و به معنای کوچکترین بی حرمتی کردن به کسی که اصلا حرمتی ندارد ) ندا گفت : ول کن تو رو خدا بزار هر کاری می خوان بکنن ..

ببین این مدت روزگارمون سیاه بود راستش منم ترسیده بودم بلایی سرش اومده باشه  ...توام دیگه پی شو نگیر نصرت شر به پا میشه ,,حالا که داره میاد بزار قائله ختم بشه ...

نصرت گفت : من که دیگه تو اون خونه پامو نمی زارم ..بزار اون دختر پا پتی خوب جولون بده ...

عین خیالم نیست ...به نظرم توام نرو آقاجون فقط مریم رو می ببینه و ما براش ارزشی نداریم ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و چهارم - بخش هشتم






یدالله خان تا چشمش افتاد به مریم با صدای بلند گفت : عروس خانم فراری ..

آخه آقا این چه کاری بود کردی ؟ ببین نمی خوام الان از راه رسیدی ازت گله کنم ..ولی دارم برات,,, تو باید یاد بگیری چطوری زندگی کنی ...

مریم رفت جلو و صورت اونو بوسید و گفت : ببخشید آقا جون  ناراحتتون کردم ....

یدالله خان گفت بحث سر این نیست من از اول تو رو پسندیدم چون دختر عاقلی به نظرم رسیدی این کاری که کردی کار آدم عاقل نبود حرفی داشتی میومدی به من می گفتی نامرد بودم اگر طرف حق رو نمی گرفتم  ...

مریم احساس کرد ..باید حرف بزنه حد اقل  این از خونه بیرون زدنش  یک فایده ای داشته باشه ..

گفت : آقا جون اگر به کسی تهمت زدن و نتونه ثابت کنه به نظرتون باید چیکار کنه ؟ دعوا کنه ؟ اونوقت گناهکاره و همه باهاش قهر می کنن ؟ ساکت بشه؟

متهمه بازم همه باهاش قهر می کنن ..

بزار بره خودشو خلاص کنه چطوره ؟ این فکر من بود که رفتم ..

به نظرتون بازم من دختر بی عقلی هستم ؟ ...

یدالله خان گفت : پری یک چیزی بیار بخوریم غلامرضا خان و گوهر خانم هم گرسنه هستن هنوز کسی ناهار نخورده ..

توام برو مریم لباست رو عوض کن و بیا دیگه تموم شد امشب سر راحت رو بالش می زاریم ...

دو روز بعد  گوهر و غلامرضا در میون گریه های مریم  سوار اتو بوس شدن برگشتن به سبز درّه در حالیکه مریم نتونسته بود بر گرده و از مهری خداحافظی کنه ......

یدالله خان و امین هم همراه مریم بودن و اونا رو بدرقه می کردن ...

غلامرضا مرتب سفارش می کرد عید منتظرتون هستیم ...

اما وقتی برگشتن خونه مریم دید دخترا همه اونجا جمع شدن و نصرت هم اونجاست ...

دست و پاشو گم کرده بود و نمی دونست چه عکس العملی نشون بده ولی از نگاه اون متوجه شد که کینه ی نصرت تموم نشده  و اون باید خودشو  برای هر چیزی آماده کنه ...

زیر لب گفت : هستم نصرت خانم ..من از پس تو بر میام حالا می بینی  ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بی تی اس

لولوخااان | 18 ثانیه پیش

بارداری

naqmenpr | 28 دقیقه پیش
2791
2779
2792